بنام خدا
اسلام ومصادره آزاد? تفکر وپا?مال کردن حق انتخاب انسانها
ترجمه مج?د حبان? از نوشتار ش?خ حسن الصفار
برا? ا?نکه انسان بر سل?ر مخلوقات امت?از پ?دا کند وبر آنها برتر? جو?د خداوند متعال به اوعقل داد تا بوس?له ان بتواند قدرت تفکروساختن عق?ده داشته باشد وبه او اراده داد تا بتواند تصم?م بگ?رد ودر انتخاب آنچه دلخواه اواست کاملا آزاد باشد. بخاطر هم?ن دو موهبت اله? است که انسان ل?اقت تکل?ف ودرک پ?ام اله? پ?دا کرده ول?اقت کسب ثواب بهنگام اطاعت وعقاب بهنگام تخلف م? ?ابد. انسان با عقل واراده خود م?تواند ق?ام به آباد? کره زم?ن وتسخ?ر کائنات در جهت مصالح خود بنما?د وبد?ن ترت?ب حکمت اله? بر ا?ن قرار گرفت که انسان صاحب تفکر واراده گشته ودر تصم?مگ?ر? و انتخاب دلخواه خود کاملا آزاد باشد. ول? بعض? ارادهها? شرور در مح?ط انسان واز م?ان همجنسان خود انسان تلاش م?کنند تا انسان را از ا?ن امت?ازعظ?م خداداد? محروم کنند. بنحو? که بعض? افراد وگروهها در گسترش نفوذ وس?طره فکر? خود براطراف?ان وسا?ر مردم آن قدر پ?ش م?روند تا بطور کامل آزاد? تفکر رامصادره وحق انتخاب انسان را پا?مال کنند.
انسان همواره مبتلا بوده وتا کنون ن?ز مبتلا به دو نوع بردگ? وسلطه گر? است که بر او ممارست م?شود ?ک? بردگ? جسم? که حرکت ونشاط اورا محدود م?کند ودوم? سلطه گر? بر تفکر او ومصادره آزاد? او درعق?ده وپا?مال کردن حق او درب?ان واظهار عق?ده است. اگرچه مظاهر بردگ? ماد? در حال کاهش وانقراض تدر?ج? است ول? ممارست سلطه گر? بر تفکر همچنان بطور وس?ع اعمال م?شود مخصوصا در جامعه ها? اسلام? وعرب?. سلطه گر? فکر? معن? آن ا?نست که گروه? به خود حق م?دهد که زم?نه تفکر مردم را محدود و از راه زورواجبار آنها را ملزم به قبول تفکر وعق?ده آن گروه بنما?د. بدتر?ن مظاهر سلطه گر? فکر? بشرح ز?ر است-
1- اجبار مردم به پذ?رش د?دگاه وعق?ده خود از طر?ق اعمال زور ومصادره آزاد? وحق انتخاب آنها.
2-تجاوز به حقوق ماد? ومعنو? مردم به سبب طرز تفکر ?ا عق?ده آنها.
3-تحق?ر وبدرفتلر? با کسان?که عق?ده ا? مغا?ر با عق?ده آنها داشته باشند.
برا? سلطه گر? فکر? چه مجوز? دارند؟
اگرخداوند متعال به انسان عقل داد تا بوس?له آن فکر کند واراده داد تا بتواند تصم?م بگ?رد وآزادانه انتخاب کند وتمام مسئول?ت تصم?م وانتخاب خودرا بعهده بگ?رد پس چرا بعض? افراد تلاش م?کنند که انسان را از بکارگ?ر? ا?ن امت?ازات خداداد? محروم کنند وبرعقل واراده د?گران ق?موم?ت وسلطه گر? کنند؟ چرا مردم راملزم م?سازند که طبق تفکرعق?ده آنها عمل نما?ند واگر کس? جراءت کند که با تفکر وعق?ده آنها مخالفت واز حق تفکر وانتخاب خود دفاع وبه عق?ده ا? که به آن قناهت دارد عمل کند چه آزارها واذ?ت وبلاهائ? ازدست آنها متحمل م?شود. آنها بر متمرد?ن بر سلطه گر? فکر? خود تمام وسائل وابزار فشار وآزار واذ?ت ها? ماد? ومعنو? را بکار م?گ?رند.
علل سلطه گر? فکر? چ?ست؟
علل حقسق? آنها در اعمال سلطه گر? فکر? غالبا انگ?زهها? مصلحت? به هدف گسترش س?طره خود بر د?گران وعلاقه به لذائذ دن?و? است. ول? آنها انگ?زهها? د?گر? مطرح م?کنند وبرا? توج?ه اعمال سلطه گر? فکر? خود ادعا
م?کنند که آنها خالصانه از عق?دهء حق خود دفاع م?کنند وهدف آنها نشر وگسترش حق است. حال اگر کم? در مورد ا?ن ادعا درنگ کن?م وتوج?ه آنها را با شرع وعقل بررس? کن?م خواه?م ?افت که ا?ن ادعا پوچ وتوج?ه? خطا م?باشد. چرا که ادعا? آنها درمورد حق بودن عق?ده آنها م?تواند با ادعا? د?گران که هر کدام عق?ده خود را حق م?داند برخورد کند.چون هر صاحب د?ن و مذهب وعق?ده - مسلک خودرا برحق م?داند آ?ا آنها م?پذ?رند که د?گران که خود را صاحب عق?ده حق م?دانند تفکر وعق?ده خودرا به زور واجبار بر آنها تحم?ل کنند؟ البته اعتقاد انسان به صواب بودن عق?ده خود وا?نکه با?د درراه عق?ده خود صادقانه عمل کند وا?نکه همواره علاقمند است که د?گران د?دگاه اورا بپذ?رند همگ? امر? مشروع وقابل درک است ول?کن نبا?د از طر?ق سلطه گر? برافکارمردم و با زور انجام پذ?رد بلکه با?د از طر?ق محاوره وبحث واستدلال منطق? حقان?ت عق?ده خود را برا? د?گران ب?ان نمود و اگر کس? به حق و?ا بناحق قانع نشد اودر انتخاب راء? خود آزاد است وا?ن دور از عقل ومنطق است که اورا به پذ?رفتن عق?ده اجبار کرد. معمولامساحت ها? د?ن? عموما گرفتار چن?ن افراد? م?شوند که گروه? خودرا ق??م ووک?ل مردم قرارم?دهند وبا?ن دل?ل که ا?ن وظ?فه د?ن? آنها است وشرعا به ا?نکار مکلف هستند سلطه گر? فکر? خودرا برمردم به زور گسترش م?دهند.درحال?که م?با?ست آنها ا?ن رو?ه را با آموزشهها? د?ن? ومفاه?م مذهب? مقا?سه کنند وبب?نند آ?ا د?ن وشر?عت گسترش س?طره فکر? به اجبار وقساوت بر د?گران وتعد? به حقوق ماد? ومعنو? مردم اصلا چن?ن اجازه ا? م?دهد وآ?ا ا?ن روش مشروع است؟ قرائت روشنب?نانه از آ?ات قران مج?د وروا?ات مستند از سنت پ?امبر(ص) واقوال وس?رت امامان(ع) تعال?م ومفاه?م د?ن? را روشن م?سازد وبر آزاد? انسان وحق اودرانتخاب عق?ده وتحمل مسئول?ت انتخاب وتصم?م خود دربرابر خداوند تاک?د وپذ?رش سلطه گر? فکر? واطاعت از آن را مردود م?داند.
خداوند متعال خود ا?مان را اجبار? قرارنداد
برا? تثب?ت آزاد? انسان ونهاد?نه کردن آن آ?ات فراوان? از قران مج?د تاک?د بر ا?ن دارند که خداوند هرگز نخواسته است که ا?مان بخود را بر مخلوقات خود به اجبار وزور تحم?ل کند.بلکه برا? انسان عقل بخش?د تا اورابسو? خود ارشاد
کند و پ?امبران? فرستاد تا اورا به ا?مان دعوت نما?ند وسپس اورا آزاد گذاشت تا در ا?ن جهان برا? خود خودش راه را انتخاب کند. قران م?گو?د( بگو <ا? پ?امبر> که د?ن حق از جانب پروردگار شما است پس هرکس خواست ا?مان ب?اورد وهر کس خواست کافرشود. < کهف – آ?ه 29 > ) وم?فرما?د ( ما راه را به انسان نما?اند?م حال هرکه خواهد شکرگذار باشد وهرکه خواهد کفران کند. <دهر – آ?ه 2> ) و آ?ات د?گر? در قران وجود دارد که نما?انگر ا?نست که خداوند فرصت ها وامکانات را بطور متساو? در اخت?ار مومنان وکافران قرارداده است. م?فرما?د ( ما هردو طرف را از لطف وعطا? پروردگارت مدد م?ده?م . ازلطف وکرم خدا? تو ه?چکس محروم نخواهد بود. < اسراء –آ?ه 20> ) . پس اگر خود خداوند متعال ا?مان را به زور بر بندگان خود تحم?ل نکرده است وحکمت اله? چن?ن مقرر شده است که دن?ا محل انتخاب و آزما?ش باشد چگونه کس? به خود حق م?دهد که بنام خدا و به ن?ابت از طرف خدا ا?مان رابه اجبار بر مردم تحم?ل کند؟ خداوند هرگز ا?مان? را که به زور تحم?ل شده است نم?پسندد چون ا?نگونه ا?مان ا?مان حق?ق? وواقع? نخواهد بود. اگر خدا م?خواست که ا?مان را بر بندگان خود تحم?ل کند که برا? او کار آسان? بود. م?فرما?د ( اگر پروردگار تو م?خواست اهل زم?ن همه ?کسره موءمن م?شدند <وچون نخواسته است> تو<ا? پ?امبر> ک? م?توان? به اجبار واکراه همه را موءمن وخداپرست گردان?؟ وبا تاک?د مطلق وبصورت رد قاطع م?فرما?د (هرگز در د?ن اجباروجود ندارد.< بقره –آ?ه 256> ). آگر اعتقاد به حقان?ت عق?ده واخلاص در راه آن مجوز? برا? سلطه گر? فکر? واجبار د?گران به ا?مان بود خداوند هرگز رسولان وپ?امبران خود را از ا?نکار منع نم? نمود چه آنها آورندگان پ?ام اله? که در آن شک وشبهه ا? راه ندارد هستند ودر اخلاص آنها در راه حق وجهاد در ?ار? حق کس? نم?تواند برآنها پ?ش? گ?رد.لکن خداوند به آنها اجازه نداد که دعوت خودرا به اجبار وزور برد?گران تحم?ل کنندو به ه?چکدام از پ?امبران اجازه نداد که سلطه گر? فکر? خود را بر راء? وانتخاب مردم گسترش دهد.قران کر?م روشن ب?ان م?کند که رسالت پ?امبران محدود ومنحصر به ابلاغ پ?ام خدا است ونه اجبار مردم به پذ?رش آن. م?فرما?د(آ?ا پ?امبران وظ?فه ا? جز رساندن روشن پ?ام دارند؟ < نحل آ?ه 35 ). و هرگاه مردم دعوت پ?امبران را پذ?رانم?شدند پ?امبران آنها را بحال خود م?گذاشتند وموظف به اجبار آنها واعمال فشار بر آنها نبودند. خداوند م?فرما?د (به اهل کتاب وغ?ر اهل کتاب بگو آ?ا ا?مان آورد?د ؟ پس اگر ا?مان آوردند که هدا?ت ?افته اند واگر رو? برتافتند بر تو چ?ز? جز رساندن پ?ام به آنها واتمام حجت ن?ست وخداوند بر احوال بندگان خود آگاه است. < آل عمران – آ?ه 20> ) ا?ن عبارت در قران س?رده بار تکرار شده است مانند (واگراز قبول پ?ام اله? رو? برتافتند بدان?د که آنچه بر عهده پ?امبر ما است فقط رساندن آشکار پ?ام است. <مائده – آ?ه 92> ).
و?ا ( و بر پ?امبر ما جز ابلاغ کامل پ?ام تکل?ف د?گر? ن?ست. < نور –آ?ه 54 > ). آ?ات بس?ار? در قران مج?د دلالت صر?ح بر ا?ن دارند که به ه?چوجه پ?امبر حق ندارد سلطه گر? فکر? و تسلط قهر? بر انتخاب و عقائد مردم اعمال کند
خداوند خطاب به پ?امبر(ص) م?فرما?د ( تو ا? پ?امبر ما فقط تذکر دهنده هست? . تو سلطه گر? بر آنها ندار?. <الغاش?ه –آ?ات 20 و 21 > ).وا?ن خطاب از طرف خدا به محمد (ص) که افضل پ?امبران است و خدا اورا برا? تکم?ل اد?ان و خاتم?ت آنها برگز?د . نص صر?ح خطاب ا?نست که وظ?فه پ?امبر(ص) فقط دعوت به د?ن و?ادآور? کردن است وهرگز حق اعمال فشاروسلطه گر? فکر? بر کسان?که دعوت اورا نپذ?رند ندارد . ودر آ?ه د?گر خداوند به پ?امبر خود که گاه? از عدم قبول بعض?ها از دعوت او دلتنگ م?شد واز تهمتها? ناروا که به او م?زدند ناراخت م?شد م?فرما?د ( ما به گفتار آنها داناتر?م وتو بر آنها جبار ومسلط ن?ست? پس گسان?که ازعذاب روز ق?امت ترس دارند ?ادآور? بنما.< ق– آ?ه 45>).
حال اگر پ?امبران? که از طرف خداوند ارسال شده اند وآنها که آورنده پ?ام حق که شک وترد?د? درآن ن?ست اجازه نداشتند که بر مردم سلطه گر? فکر? واجبار ا?مان به زور بنما?ند آ?ا افراد ?ا گروهها? د?گر مجاز هستند که بنام خدا و بنام د?ن ا?ن سلطه گر? فکر? و فشاررا بر مردم اعمال کنند؟
ه?چ بشر? درا?ن جهان حق ندارد ازمردم در مورد د?ن ?ا عق?ده ?ا نفکر بازخواست کند وحساب پس بگ?رد حساب تمام بندگان خدا در روز ق?امت فقط بدست خداوند متعال که <مالک ?وم الد?ن > است خواهد بود.
hobbani@hotmail.com
Saturday, March 04, 2006
Wednesday, August 31, 2005
حقوق بشر در گفتگو با آ?ت الله صانع?
کد خبر : 4926 1384/05/27 - 13:03:51 P.M
حقوق بشر در گفتگو با آ?ت الله صانع?
شرق-زهرا مرانلو* :در اين صفحه ستون كوتاهى به مباحث مربوط به حقوق بشر تعلق خواهد گرفت. نويسنده مطلب معتقد است با اين كه حقوق بشر وارد گفتمان هاى غالب كشور شده است ولى به شدت از فقر محتوايى برخوردار است بنابراين صادقانه اعلام مى كند كه اين گفت و گو جنبه كارشناسى داشته و ناشى از تامل يك پژوهشگر حقوقدان است.
•••
جوهره اصلى حقوق بشر پاسدارى از حيثيت انسانى است. هر انسانى فارغ از جنس، رنگ، نژاد، مذهب داراى حيثيت انسانى برابر با ديگر انسان ها است. برخوردارى از حيثيت و كرامت انسانى برابر، از اصول بنيادين حقوق بشر است كه در هيچ شرايطى تخصيص نمى خورد. بنابراين منشاء برخوردارى از حقوق برابر و يكسان حيثيت انسانى برابر و يكسان است نه تعلق به جنس، نژاد، مذهب و يا حتى خط مشى سياسى غالب. بحث قابل توجه در اينجا جايگاه حيثيت انسانى در دين اسلام است. به موجب آيه شريفه «و لقد كرمنا بنى الادم» خداوند كرامت انسانى يكسان به تمامى انسان ها عطا كرده است. آيه شريفه مذكور منطبق بر صفت عاليه عدل الهى است لذا بحث مربوط به تقوا كه معيار تخصيص و سنجش حيثيت انسانى در دين اسلام است، تامل و تفكر نوينى مى طلبد. (شخصاً معتقد هستم كه تقوا تعريفى موسع مى طلبد.) در اينجا بحث مربوط به جايگاه حيثيت انسانى در دين اسلام و ارتباط آن با تقوا در قالب اين مصاحبه با آيت الله صانعى كه به همت سازمان دفاع از قربانيان خشونت صورت گرفته، ارائه مى شود:
•خداوند متعال در سوره اسرأ مى فرمايد: ولقد كرمنا بنى آدم . آيا كرامتى كه خداوند به انسان عطا مى فرمايد ناشى از ذات و طبيعت انسان است يا به تعبير بعضى از صاحبنظران منشاء آن تعلق مشيت پروردگار است، چه اينكه اگر كرامت را ناشى از تعلق مشيت پروردگار بدانيم ، كرامت انسان مستلزم تكليف يعنى تسليم در برابر خداست . از اين رو مستند به آيه شريفه : ان اكرمكم عندالله اتقيكم، ملاك برترى انسان ها تقوا و پرهيزگارى تلقى مى شود. نظر جناب عالى چيست ؟ آيا كرامت انسانى منشاءتقوا است يا تقوا كرامت را مى آفريند؟
كرامت انسانى كه عطيه و لطف الهى نسبت به انسان است (ولقد كرمنا بنى آدم )، (آيه ?? سوره اسرأ) به طور قطع و صد درصد، انسان را گرامى داشتيم و كرامت و بزرگوارى را به او داديم كه از مظاهر آن اختيار و عقل و تسليم شدن در مقابل حق و عدل است و منشاء تقوا نگه دارى انسان از تخلف از عدل و پرهيز از ظلم است و آيه (ان اكرمكم عندالله ) مربوط به ارزش انسانى نزد خداوند است و اثر كرامت خدادادى در خلقت است و از هم جدا است در حقيقت آيه ولقد كرمنا مربوط به قرب به حق و به فعليت رسيدن آن كرامت بالقوه خدادادى است پس كرامت منشاء تقوا است .
•گوهر و ذات تقوا چيست ؟ اگر بگوييم تقوا حركت در چارچوب دين اسلام است پس مسيحيان چه ؟ آيا آنها داراى كرامت نيستند؟ و اگر تقوا را عمل به بايدها و نبايدهاى اديان آسمانى بدانيم ، پس كسانى كه معتقد به اين اديان نيستند مثل يك هندى كه بودايى است يا چينى كه به آئين كنفوسيوس معتقد است ، آيا داراى كرامت نيست ؟
گوهر و ذات تقوا حركت در چارچوب معروف و منكر و حق و عدل و باطل و ظلم عقلايى است يعنى انسان از هر آنچه كه وجدان انسانى اش و وجدان عقلا و انديشمندان آن را باطل و ظلم و مرتكبش را مستحق مذمت مى دانند فاصله گرفت و به آنچه كه آن را حق و عدل مى دانند و فاعلش را مستحق مدح و تمجيد مى دانند توجه كرد و عمل نمود، اين انسان متقى است و اين تقوا انسان ساز است و عامل سعادت فرد و جامعه است. آرى دامنه ظلم و عدل و امثال آنها در نظر الاهيون به تبع وحى و گفته پيامبرانشان توسعه پيدا مى كند و چون عقيده هر متفكر و فيلسوف و دانشمندى بر آن است كه حرام هاى خداوند براى فرد و جامعه قطعاً ضرر و مفسده دارد و ارتكابش ظلم است و تركش عدل و همين معنا در واجبات به اعتبار منافع و مصالح وجود دارد يعنى ترك واجب ظلم است، آرى بقيه انسان ها كه موحد نيستند، بى تقصير هستند چون اصولاً از مسائل توحيدى و دينى غافلند و از نظر عقلى و كتاب و سنت ، آنان در ارتكاب آنچه كه حرام است و ربطى به حقوق جامعه و مردم ندارد و فى حد نفسه در نظر آنها ظلم نيست گرچه مخالف با قوانين الهيه است اما موجب عذاب نبوده و عذاب نمودن خلاف عدل ذات بارى است چون بدون بلوغ حجت و دليل و با غفلت نمى توان مواخذه كرد و مواخذه با غفلت و قصور، خود ظلم است و همين معنا نسبت به ترك واجبات هم ثابت است .
•در ديدگاه قرآنى آنجا كه خداوند مى فرمايد: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعاوفوا» تفاوت در طبيعت و خلقت انسان ها به دليل اعتلاى كمال و شعور آدمى است . اين استدلال كه تفاوت در خلقت زن و مرد موجب تفاوت در حقوق و استعدادها است آيا برخلاف ديدگاه قرآنى مذكور و كرامت انسانى زنان نيست ؟! نظر شما در اين خصوص چيست ؟
ديدگاه وحى و قرآن كه با صراحت زن و مرد را مساوى دانسته بر نظريه اعتبارى و غير اصولى و غير برهانى ديگران مقدم است بلكه اصولاً قرآن و وحى آنقدر در حد بالا از تماميت و درست بودن و مطابق با واقع بودن است كه نبايد با نظريه هاى ديگر مقايسه شود و اصل مقايسه نادرست است چه رسد به موردش .
• اينكه مى گويند اگر تبعيض در حقوق برحسب تفاوت خلقت باشد؛ مثل آنچه در مورد زن و مرد است و شهيد مطهرى به آن اشاره دارد، اين تبعيض عين عدالت است ، آيا به نظر شما تبعيض هم مى تواند عادلانه باشد؟
از فرمايشات آن شهيد بزرگوار عالى قدر در رابطه با جملات نقل شده اطلاع كامل ندارم اما مسلم است كه به تبعيض در حقوق بين انسان ها با عدالت عادى چه رسد به عدل الهى منافات داشته و دارد و با هم نمى تواند سازگار باشد.
•استاد، با عنايت بر اهميت كرامت انسانى تفاوت ديه زن و مرد با چه منطقى قابل استدلال است ؟
به نظر فكرى بنده تفاوتى نيست و پاسخ اين سئوال را بايد بزرگانى كه صاحب نظر در تفاوت هستند بفرمايند و بيان دارند.
•مهم ترين چارچوبى كه انسان ها تاكنون براى حفظ كرامت انسانى تدوين كرده اند، اعلاميه جهانى حقوق بشر است . در اسلام چگونه كرامت انسانى محفوظ مى ماند؟
با قرآن و سنت كه همراه با ضمانت اجرايى از درون انسان ها كه همان ايمان به وحى و وظيفه است و به نظر اينجانب در اسلام هيچ تبعيضى در حقوق اجتماعى بين انسان ها وجود نداشته و ندارد، نه رنگ و نژاد و نه جغرافيا و مكان و نه مذهب و مليت و نه مرد بودن و نه زن بودن و امثال آنها از امورى است كه تبعيض نسبت به آنها ظلم است . همانطور كه در اين مصاحبه تاكيد شده است انسان ها به ماهو انسان داراى حقوقى هستند كه غيرقابل تفكيك ، جدا ناپذير و ناگسستنى است. بنابراين گفت وگوى مذكور تاكيد دوباره بر اين مهم دارد كه هر تخصيصى به حيثيت انسانى برابر، در تضادى عميق با تعريف بنيادى حقوق بشر است كه در جهان امروز به صورت يك گفتمان قدرتمند داراى كاركردهاى سياسى، حقوقى، فرهنگى و اجتماعى است.
*كارشناس ارشد حقوق بشر
Friday, May 27, 2005
استاد مطهرِِى و معناى آزادى
استاد مطهرِِى و معناى آزادى
بررسي مفهوم آزادي در انديشه و تفکر استاد مرتضي مطهري به بهانه سالگرد شهادتش
در كلام مطهرى، آزادى سمت و سوىى مى ?ابد كه بنا به دلا?لى نبا?د از انسان سلب شود. ا?ن عناصر عبارتند از ا?ن كه بروز و ظهور استعدادهاى آدمى ن?ازمند فضاى آزاد است. در فضاى بسته و مح?ط خفقان آم?ز و استبدادى و به عبارتى در فقدان آزادى هاى اجتماعى و س?اسى، زم?نه اى براى بروز خلاق?ت ها و استعدادها به وجود نم? آ?د. در فضاى مستبدانه اى كه بر جامعه حاكم است، چاپلوسان و زبان بازان قدرت مى ?ابند و آزادگان و آزاداند?شان ذل?ل و حق?ر مى شوند، چرا كه وضع?ت موجود، اجازه چون و چرا كردن به خ?رخواهان و مصلحان را نمى دهد. تنها آنان كه زبان به مدح بگشا?ند، جا?ى و مقامى مى ?ابند و بس.استاد مطهرى آزادى را ?كى از لوازم ح?ات و تكامل ذكر كرده و معتقد است موجودات براى رس?دن به مرحله تكامل و رشد به سه عنصر «ترب?ت»، «امن?ت» و «حر?ت» ن?ازمندند.
ترب?ت، عبارت است از عواملى كه موجود زنده براى تداوم بقا به آنها محتاج است. براى مثال موجود زنده براى رشد و نمو به عناصرى چون نور، آب، غذا و علاوه بر ا?ن ها، انسان به تعل?م و ترب?ت ن?ازمند است. امن?ت، ?عنى ا?ن كه موجود زنده آن چه را در اخت?ار دارد، همانند ح?ات، ثروت، سلامت و ... از او سلب نگردد. و آزادى، ?عنى «نبودن مانع. انسان هاى آزاد، انسان ها?ى هستند كه با موانعى كه در جلو رشد و تكاملشان هست، مبارزه مى كنند. انسان ها?ى هستند كه تن به وجود مانع نمى دهند».(?)
بنابرا?ن مفهوم آزادى در اند?شه استاد مطهرى، فقدان مانع در راه رشد استعدادها به منظور طى كردن مس?ر كمال است. ا?ن موانع از جهتى ممكن است درونى و از جهتى برونى باشند. بر ا?ن اساس، آزادى از ?ك سو، بعدى معنوى و از سوى د?گر، بعدى اجتماعى و س?اسى مى ?ابد. استاد مطهرى، درباره آزادى اجتماعى معتقد است : «بشر با?د در اجتماع از ناح?ه سا?ر افراد اجتماع، آزادى داشته باشد. د?گران مانعى در راه رشد و تكامل او نباشند، او را محبوس نكنند ... كه جلو فعال?تش گرفته شود، د?گران او استثمار نكنند، استخدام نكنند، استعباد نكنند، ?عنى تمام قواى فكرى و جسمى او را در جهت منافع خودشان به كار نگ?رند».(?)
تحل?ل مطهرى از آزادى اجتماعى در واقع همان آزادى س?اسى است كه امروزه در ادب?ات س?اسى به كار مى رود. آزادى س?اسى به طور كلى به نقش مردم در زندگى س?اسى اشاره دارد و مقصود از آن انواع آزاد? ها?ى است كه فرد در حوزه اجتماع و در برابر حكومت داراست. از ا?ن رو آزادى ب?ان و حق اظهار نظر، آزادى قلم و مطبوعات، آزادى انتقاد و اعتراض و مواردى از ا?ن قب?ل در شمار آزادى هاى س?اسى است.
آ?ت الله مطهرى با طبقه بندى آزادى به معنوى و اجتماعى، طبقه بندى تقر?با كاملى از آزادى ارائه مى دهد كه هم جنبه هاى درونى و معنوى كه به خود افراد مربوط مى شود را در بر مى گ?رد و هم جنبه هاى ب?رونى و اجتماعى و به عبارتى س?اسى را شامل مى شود. مطهرى به درستى متذكر مى شود كه آن چه امروزه در دن?ا مقدس و ارجمند است، آزادى هاى اجتماعى و س?اسى است. اما به گمان ا?شان، آزادى معنوى ز?ر بنا و بن?اد آزادى هاى اجتماعى و س?اسى است. از ا?ن رو، از سوى وى تأك?دات بس?ارى بر آزادى معنوى شده است و آزادى معنوى در اولو?ت قرار دارد.
مطهرى فقدان آزادى هاى اجتماعى و س?اسى را ?كى از گرفتارى هاى بشر در طول تار?خ ذكر مى كند و مى گو?د: «?كى از مقاصد انب?ا به طور كلى و به طور قطع ا?ن است كه آزادى اجتماعى را تأم?ن كنند و با انواع بندگى ها و بردگى هاى اجتماعى و سلب آزادى ها?ى كه در اجتماع هست مبارزه كنند.»(?) ا?شان براى اثبات آزادى اجتماعى در د?ن به آ?ه ?? سوره آل عمران(?) اشاره مى كند و در تفس?ر آن مىگو?د: «در مقام پرستش، جز خداى ?گانه چ?زى را پرستش نكن?م، نه مس?ح را و نه اهرمن را. و ا?ن كه ه?چ كدام از ما د?گرى را بنده و برده خودش نداند و ه?چ كس هم ?ك نفر د?گر را ارباب و آقاى خودش نداند، ?عنى نظام آقا?ى و نوكرى ملغا، نظام استثمار ملغا، نظام لامساوات ملغا. ه?چ كس حق استثمار و استعباد د?گرى را نداشته باشد».(5)
در نگاه مطهرى، آزادى اجتماعى و س?اسى مقدس است، همچنان كه دن?اى امروز هم آزادى اجتماعى را مقدس مى شمارد، اما آنچه ب?ش از آزادى اجتماعى ارزش دارد، آزادى معنوى است. از نظر مطهرى: «پ?غمبران آمده اند تا علاوه بر آزادى اجتماعى به بشر آزادى معنوى بدهند. آزادى اجتماعى بدون آزادى معنوى م?سر و عملى ن?ست. درد امروز جامعه بشرى ا?ن است كه بشر امروز مى خواهد آزادى اجتماعى را تام?ن كند، ولى به دنبال آزادى معنوى نمى رود. ... آزادى را جز از طر?ق نبوت، انب?اء، د?ن، ا?مان و كتاب هاى آسمانى نمى توان تأم?ن كرد».(6)
مطهرى مهم تر?ن مسأله و مشكل عصر حاضر را فقدان آزادى معنوى ذكر مى كند و ا?ن كه جامعه اى كه به آزادى معنوى نرس?ده، به آزادى اجتماعى هم نخواهد رس?د : «بزرگ تر?ن خسران عصر ما ا?ن است كه همه اش مى گو?ند آزادى، اما جز از آزادى اجتماعى سخن نمى گو?ند. از آزادى معنوى د?گر حرفى نمى زنند و به هم?ن دل?ل به آزادى اجتماعى هم نمى رسند».(7)
ا?شان آزادى معنوى را مقدمه اى براى رس?دن به آزادى اجتماعى مى داند. به باور وى، براى رس?دن به آزادى واقعى اجتماعى، انسان ها با?د نخست از درون خود آزاد گردند و بنده و برده شهوات و ماد?ات و دلبستگى هاى دن?وى نباشند. به عبارتى، آزادى معنوى، آزادى از خود است و آزادى اجتماعى، آزادى از بندگى د?گران و به و?ژه حكومت : «آزادى اجتماعى، آزادى انسان است از ق?د و اسارت افراد د?گران، ولى آزادى معنوى، آزادى انسان است از ق?د و اسارت خودش».(8)
به نظر ا?شان: «تقوا به انسان آزادى معنوى مى دهد، ?عنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى كند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمى دارد و به ا?ن ترت?ب ر?شه رق?ت ها و بردگى هاى اجتماعى را از ب?ن مى برد. مردمى كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند، هرگز ز?ر بار اسارت ها و رق?ت هاى اجتماعى نمى روند».(9)
همچن?ن مطهرى ?كى از مهم تر?ن حكمت هاى زهدورزى را آزادى و آزادگى ذكر مى كند: «م?ان زهد و آزادگى، پ?وندى كهن و ناگسستنى برقرار است. ن?از و احت?اج، ملاك رو به مزاجى است و بى ن?ازى ملاك آزادگى. آزادگان جهان كه سبك بارى و سبك بالى و قابل?ت تحرك و پرواز، اص?ل تر?ن آرزوى آنهاست، از آن جهت زهد و قناعت را پ?شه مى سازند كه ن?ازها را تقل?ل دهند و به نسبت تقل?ل ن?ازها، خو?شتن را از ق?د اسارت اش?ا و اشخاص رها سازند».(10)
به هر روى، مسائلى چون تقوا، زهد و صبر، ر?شه در آزادمنشى آدمى دارند. انسان در برابر عواملى كه درون او را به اسارت مى كشاند و او را ضع?ف و خوار مى سازد، طغ?ان مى كند و خود را رها مى سازد و ا?ن گونه است كه در برابر بندهاى برونى ن?ز ق?ام مى كند و تنها به حاكم?ت خداوند و دستورهاى او گردن مى نهد و غ?ر او را نفى مى كند.
مطهرى بر ا?ن باور است كه آزادى به طور كلى به دلا?ل ذ?ل صح?ح است. ?ك? ا?ن كه «نبا?د مانع بروز استعدادهاى بشر شد. د?گر به ا?ن معنا صح?ح است كه بس?ارى از چ?زهاست كه با جبر نمى توان به بشر تحم?ل كرد و د?گر به ا?ن جهت است كه بشر موجودى است كه با?د بالاخت?ار و در صحنه تنازع و كشمكش به كمال خود برسد».(11)
بنابرا?ن در كلام مطهرى، آزادى سمت و سو?ى مى ?ابد كه بنا به دلا?لى نبا?د از انسان سلب شود. ا?ن عناصر عبارتند از ا?ن كه بروز و ظهور استعدادهاى آدمى ن?ازمند فضاى آزاد است. در فضاى بسته و مح?ط خفقان آم?ز و استبدادى و به عبارتى در فقدان آزادى هاى اجتماعى و س?اسى، زم?نه اى براى بروز خلاق?ت ها و استعدادها به وجود نم? آ?د. در فضاى مستبدانه اى كه بر جامعه حاكم است، چاپلوسان و زبان بازان قدرت مى ?ابند و آزادگان و آزاداند?شان ذل?ل و حق?ر مى شوند، چرا كه وضع?ت موجود، اجازه چون و چرا كردن به خ?رخواهان و مصلحان را نمى دهد. تنها آنان كه زبان به مدح بگشا?ند، جا?ى و مقامى مى ?ابند و بس.
عنصر دوم كه انسان براى آن ن?ازمند آزادى است ا?ن است كه بس?ارى از امور و چ?زها، صلاح?ت و قابل?ت تحم?ل به بشر را ندارند. براى مثال، د?ن اجباربردار و اجبارپذ?ر ن?ست. نمى توان كسى را به زور وادار به پذ?رش د?ن كرد. به و?ژه د?ن اسلام را كه حتى پذ?رش آن ن?ز مى با?ست با برهان و استدلال همراه باشد و آن كه از روى تقل?د و بدون تحق?ق آن را مى پذ?رد از او پذ?رفته ن?ست. اساسا مطهرى نقطه قوت د?ن اسلام را هم?ن مى داند، چرا كه پذ?رش خود را منوط به تحق?ق و نه تقل?د كرده است.
مطهرى در ا?ن باره مى گو?د: «بعضى چ?زهاست كه اصلا اجباربردار ن?ست، ?عنى نمى شود بشر را مجبور كرد كه آن را داشته باشد. اگر تمام قدرت هاى مادى جهان جمع شوند و بخواهند با زور آن را اجرا بكنند، قابل اجرا ن?ست. مثلا محبت و دوستى».(12)
د?ن، ا?مان، مهرورز? و مهرگستر? و دوستى و بس?ارى چ?زهاى د?گر اجباربردار و تحم?ل كردنى ن?ست و آ?ات فراوانى در قرآن ن?ز به ا?ن موضوع اشاره دارد : «لا اكراه فى الد?ن، قد تب?ن الرشد من الغى؛ در كار د?ن اكراه روا ن?ست، چرا كه راه از ب?راهه به روشنى آشكار شده است».(13)
و از ا?ن جهت است كه قرآن مى فرما?د مردم را با حكمت دعوت كن: «إدع الى سب?ل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه».(14) مردم را با دل?ل و منطق دعوت كن تا روح و قلب آنها را خاضع [و] عشق و محبت را در دل آنها ا?جاد كنى. در آ?ه اى د?گر مى خوان?م: «فذكر إنما أنت مذكر لست عل?هم بمص?طر(15)؛ اى پ?غمبر، وظ?فه تو گفتن و ابلاغ و ?ادآورى است. تو مسلط بر مردم ن?ستى كه بخواهى به زور آنها را مومن و مسلمان كنى».(16)
و?ژگى سوم براى آزاد بودن انسان ا?ن است كه قابل?ت كمال ?ابى انسان در فضا?ى ارزشمند است كه آگاهانه و آزادانه صورت پذ?رد. براى رس?دن به كمال با?د با بس?ارى از چ?زها در تنازع و كشمش به سر برد. ابتدا در درون خود و براى رس?دن به آزادى معنوى با?د تلاش كرد و سپس در ب?رون و براى رس?دن به آزادى اجتماعى و س?اسى.
به هر روى، در اند?شه مطهرى، آزادى، راه و معبرى براى رس?دن به مقصد است. در ا?ن مس?ر با?د با هوا و هوس ها و خواهش هاى نفسانى مبارزه كرد و پ?روز گشت و براى ادامه ا?ن راه، با?د بندها و زنج?رهاى ب?رونى را گسست و از هرچه تعلق و وابستگى است آزاد گشت. آزادى در ا?ن معنا، وس?له اى براى بروز و ظهور استعدادهاى نهفته آدمى است. انسان ن?ازمند آزادى است و آزادى به صورت فطرى در نهاد وى به ود?عت نهاده شده است و وى با?د در مس?ر زندگى خو?ش و براى بروز و ظهور استعدادهاى عالى و برتر انسانى از آن استفاده كند. در چن?ن وضع?تى است كه راه رشد و پ?شرفت به سوى كمال براى انسان گشوده مى شود و جامعه انسانى هر روز افزون بر گذشته به پ?ش گام برمى دارد.
پ?نوشتها
?. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، تهران، صدرا، چاپ پنجم، ????، ص ??.
?. همان، ص ??.
?. همان، ص ??.
?. قل ?ا أهل الكتاب تعالوا الى كلمه سوإ ب?ننا و ب?نكم ألا نعبد الا الله و لا نشرك به ش?ئا و لا ?تخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله؛ بگو اى اهل كتاب، ب?ا??د بر سر سخنى كه ب?ن ما و شما ?كسان است با?ست?م كه جز خداوند را نپرست?م و براى او ه?چ گونه شر?كى ن?اور?م و ه?چ كس از ما د?گران را به جاى خداوند به خدا?ى بر نگ?رد.
?. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، ص ??.
?. همان، ص ??.
?. همان، ص ??.
?. همان، ص ??.
?. مرتضى مطهرى، س?رى در نهج البلاغه، تهران، صدرا، چاپ ششم، ????، ص ??? و ???.
??. همان، ص ???.
??. حس?ن ?زدى (گردآورنده)، آزادى در نگاه استاد مطهرى، تهران، صدرا، چاپ اول، ????، ص ??.
??. مرتضى مطهرى، پ?رامون جمهورى اسلامى، ص ???.
??. بقره(?)، آ?ه ???. ب?ان آ?ه محتمل نفى و نهى است: ?. نفى: زمخشرى و اغلب معتزله آن را انتخاب كرده اند. ?عنى خداوند امر ا?مان را بر اجبار و اكراه و وادار كردن ننهاده، بلكه بر تمك?ن و اخت?ار نهاده است، چنان كه در جاى د?گر فرموده است: «اگر پروردگارت مى خواست همه كسانى كه در روى زم?ن هستند ا?مان م? آوردند، پس آ?ا مردم را وا مى دارى (اكراه مى كنى) كه مومن شوند؟» (?ونس(??)، آ?ه ??). ?. نهى: كسى را بر اسلام آوردن اجبار نكن?د، ز?را ا?مان اجبارى، اعتبار ندارد، بلكه كفر اجبارى هم اعتبار ندارد. (آ?ه تق?ه: نحل(16)، آ?ه ?) ر.ك: توض?حات بهإالد?ن خرمشاهى ذ?ل آ?ه مورد بحث.
??. نحل(??)، آ?ه ???.
??. غاش?ه (??)، آ?ه ?? و ??.
??. مرتضى مطهرى، پ?رامون جمهورى اسلامى، ص ???.
شر?ف لک زائ? :: sharif_lakzaee@yahoo.com
Sunday, March 06, 2005
چگونگي كرامت بشر در پيام ديني، شيخ حسن الصفار محقق و نوانديش اسلامي
چگونگي كرامت بشر در پيام ديني، شيخ حسن الصفار محقق و نوانديش اسلامي، ترجمه مجيد حباني
بسم الله الرحمن الرحيم
وابستگي هر گروهي به يك چارچوب مادي يا معنوي مشترك ، موجب ايجاد رابطه وعلاقه خاصي فيمابين وابستگان به اين گروه مي گردد، مثلا اگر از يك خانوار باشند، احساس تعهد خاصي نسبت به همديگر مي كنند، و اگر اهل يك دين باشند، علاقه وتعهد و احترام به همديگر عميق تر مي شود، واين يك پديده طبيعي و پذيرفته شده است، ولي آيا اين علاقه و وابستگي خاص فيمابين آنها معني آن اينست كه انسان هاي ديگر كه خارج از اين چارچوب باشند بايد تحقير و ناديده گرفته شوند؟ وآيا به اين معني است كه كرامت واحترام فقط مخصوص افراد وابسته به اين چارچوب است وآنهائيكه خارج از آن باشند بشر درجه دومحسوب مي شوند؟
آنجا كه درنصوص اسلامي تاكيد بر برتري اسلام وايمان مي يابيم ، موضوعيت آن فقط بالا بردن كمال در شخصيت انسان و تمجيد از جايگاه انسان مسلمان – مؤمن و توصيه به احترام و رعايت حقوق او است، همه اين از ديدگاه اعتقاد به حقانيت دين و حفظ و تقويت رابطه هاي فيمابين مسلمانان است. آيا اين به معناي آن است كه آنهائيكه غير مسلمان هستند از نظر اسلام صاحب كرامت نيستند؟ وآيا چنين استنباط شود كه غيرمسلمانان از افراد بشر بايد مورد تحقير قرار گيرند؟ و آيا اين توجيهي براي تجاوز به حرمت وحقوق غير مسلمانان است؟
بشريت در طول قرنهاي متمادي چه بسيار از ترويج اين نوع تفكر كه كرامت انسان را در يك گروه خاص از مردم قرار ميدهد و ديگران را فاقد ارزش ومنزلت قلمداد ميكند آزار واذيت كشيده است. اين تفكر سنگ زيربناي دشمني و تجاوز به
كرامت وحقوق انسان ها است. حركت فاشيستي نازي كه هيتلر آنرا پايه ريزي كرد، باور به برتري نژاد آريائي داشت،
يهوديان واسلاوها واقليتهاي ديگردر درجه دوم قرارداشتند، ودر سمت هاي دولتي منصوب نميشدند ، وازدواجهاي از نژاد هاي ديگر مجاز نبود، ومعلولين و عقب افتاده ها را عقيم كرده و با هر نژاد غير آريائي مبارزه ميشد.
بعضي از يهوديان و مسيحيان نير هستند كه باور دارند كه آنها ملت منتخب خدا هستند، واين به آنها حق ميدهد كه خود را بالاتر از ساير افراد بشردانسته وميتوانند آزادانه به حقوق غير همكيشان تجاوز كنند، همانگونه كه قران در اين مورد گفته است(يهوديان ومسيحيان گفتند، ما فرزندان خدا ودوستان خاص او هستيم ، بگو پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات ميكند، بلكه شما بشري هستيد مانند انسانهاي آفريده شده ديگر.مائده 18) اين است منطق الهي كه انسان به صرف انسان بودن با همديگر برابرند(بلكه شما بشر هستيد مانند انسانهاي آفريده شده ديگر-مائده18 ).
هرگز وابستگي به يك نژاد ويا دين خاصي مجوز برتري داشتن بر ديگران ويا تجاوز به حقوق آنها نيست ، آنگونه كه يهوديان احترامي براي ديگران و حقوق آنها به بهانه اينكه آنها از اميين (غير يهود) هستند قائل نيستند، خدا در مورد آنها چنين گفته است(اين بخاطر آن است كه مي گويند ما از طرف خدا، در برابر غير يهود تعهدي نداريم، و بر خدا دانسته دروغ مي بندند.آل عمران 75). يهوديان به كيش خود چنين باور دارند كه خداوند به آنها اجازه داده است كه اموال غير يهوديان را بنفع خود مصادره كنند (مي گويند ما از طرف خدا در برابر غير يهود تعهدي نداريم . آل عمران 75).قران
محكوم كردن اين تفكر واعمال حاصل از آنرا فقط به منظور رد آن ويا ايراد گرفتن از يهود و مسيحيان صورت نميدهد بلكه مي خواهد به مسلمانان هشدار و تذكر دهد كه هرگز وارد چنين تفكر وتصوري نشوند، ونسبت به غير مسلمانان براي خود برتري قائل نشوند، و بحقوق كسي تجاوز نكنند. هدف قران كريم نهادينه كردن كرامت انسان به عنوان صرف انسانيت انسان ونه بخاطر نژاد يا دين ويا رنگ ويا جنسيت ويا ايدئولوژي خاصي است.
نهادينه كردن كرامت بشر فقط بدليل انسانيت انسان
علامه سيد حسين فضل الله براين تعبير وقوف پيدا كرد، ودر تفسير خود از آيه 75 سوره آل عمران بر اين برداشت تاكيد نمود، ايشان گفتند- شايد بتوانيم بگوئيم كه خداوند ازابرازعدم رضايت خود از قوم يهود دربكارگيري اين تفكر وعدم احساس مسئوليت نسبت به اموال ديگران بصورتيكه آنرا بدون پرداخت بهاي آن تصاحب ميكنند، هدفش اين است كه نميخواهد مسلمانان اين طرز تفكر را در برابر ديگران بكار گيرند وبر خود اموال غير مسلمانان را حلال كنند و دزدي مال و عدم احترام به كرامت آنها را به دليل اينكه كافرهستند(مگر ذمي وهمپيمان) مجاز بدانند. اين تفكري است كه بعضي از علماي اسلام به آن فتوا داده اند، واصولا در قاموس آنها كافر حربي با غير حربي تفاوتي ندارد واگر كافر در پناه حكومت اسلام ويا همپيمان با آن نباشد مال او بر مسلمانان حلال است، وبراي اين فتواها به قول پيامبر(ص)استناد
ميكنند كه فرموده است –هركسي كه شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله را گفت مال ، خون وعرض خود را مصون كرده است مينمايند. واحاديث ديگري مانند آن كه بر احترام به جان ومال وناموس مسلمان تاكيد ميكند، و آنها براي كافر حرمت و مصونيتي قائل نيستند..ولي همانگونه كه قبلا گفته شد معني ومفهوم اين احاديث وروايات به اين منظورنيست وفقط راجع به كفاري است كه در ميدان جنگ در حال جنگيدن با مسلمانان هستند.ميباشد. قران هم چنين ميگويد (خدا شما را از نيكي كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني كه در راه دين با شما جنگ نكرده اند وازخانه وديارتان بيرون نرانده اند نهي نميكند، چون خدا عدالت پيشگان را دوست دارد.ممتحنه 8 ) و(خدا فقط شما را از دوستي با كساني نهي ميكند كه با شما پيكار كردند و شما را از خانه هايتان بيرون راندند يا به بيرون راندن شما كمك كردند و هركس با اينان رابطه دوستي داشته باشد ظالم وستمگراست.ممتحنه9 ). آنچه كه از اين دو آيه كاملا پيدا است اينست كه با كافري كه برعليه مسلمانان اعلام جنگ نكرده است وآنها را از خانه و ديار خود بيرون نرانده است، ويا اينكه نسبت به مسلمانان حالت جنگي ندارد و روابط طبيعي همانند ساير مردم كه با همديگر زندگي ميكنند دارد بايد با نيكي رفتار كرد وبا عدالت كامل نسبت به حفظ منافع اوبرخورد نمود ومشمول هرگونه كارهاي نيك و خير مسلمانان گردد. اين حق را دارد كه جان ومال وعرض او محترم شمرده شود واز هرگونه تجاوز مصون باشد. هرگز كافر به معني انسان غير محترم نيست، بلكه اين جنگ است كه رابطه را اقتضا ميكند. اين آيه دلالت هاي زيادي دارد كه نشان ميدهد كه اختلاف در ديانت به هيچوجه موجب حذف حرمت ديگران نميشود. خدا در قران يهود را بخاطر همين طرز تفكر مذمت نمود.
كرامت انسان تبعيض بردار نيست.
ايراد عمده اي كه مساحت عظيمي از پيام ديني اسلامي را اشغال ميكند، تفكر قابليت تجزيه كرامت انسان است. كرامت را فقط از آن مسلمان ميدانند وبراي غير مسلمان كرامتي حساب نميكنند، دايره شمول گاهي از اين هم تنگتر ميشود وفقط شامل مسلمان مؤمن وابسته به يك مذهب ميگردد، وبقيه اهل بدعه تلقي ميشوند وكرامتي ندارند و حقوق مادي ومعنوي آنها مورد تجاوز قرار ميگيرد. در حاليكه قران كرامت را هديه خداوند به تمام افراد بشر اعلام ميكند.( ما فرزندان آدم را كرامت داديم وآنها را در خشكي و در دريا حمل كرديم، واز انواع روزيهاي پاكيزه به آنان روزي داديم، وآنها را بر بسياري از موجوداتي كه خلق كرديم برتري بخشيديم.-اسراء70 ) . آيه صريح وروشن اعلام ميكند كه خداوند كرامت را به همه فرزندان آدم اعم از مشرك وكافر وفاسد داده است. جا داشت كه بيان صريح وواضح اين آيه بصورت اصل براي
درك بعضي نصوص و استنباط بعضي از تشريعات و فتواها در مورد موضعگيري نسبت به مخالفين و ديگرانديشان در دين و مذهب قرار ميگرفت. تفكري كه جهاد ابتدائي كه بين مشهورين فقهها پذيرفته شده است، ومعني آن اينست كه با كفار نه بخاطر اينكه به مسلمانان حمله كرده اند جنگ نمود، بلكه بخاطر اينكه كافرند بايد با آنها جنگيد، تا بين جذگ و اسلام يكي را انتخاب كنند، البنه اگر اهل كتاب باشند راه حل سومي دارند،وآن اينست كه جزيه بدهند، اين طرزتفكر نا همآهنگ با آيه است وبايد در آن تجديد نظر شود. بعضي از علماي معاصر امت گامهاي بلندي در اين راه برداشته اند،مثلا شيخ محمد مهدي شمس الدين در كتاب خود بنام- جهاد الامه- پس از تجزيه وتحليل مستندات فقههاحكم به عدم مشروعيت جهاد ابتدائي داده است. بهمين ترتيب در مورد نجس بودن كافر كه علماي شيعه قائل به آن هستند(بعضي از آنها اهل كتاب را استثناء كرده اند) علماي اهل سنت آنرا به استناد آيه(ما فرزندان آدم را كرامت داده ايم-اسراء70 )بشر
را طاهر ميدانند،خواه مسلمان باشد خواه كافر. آنجا كه قران ميگويد-(مشركان نجس هستند،پس نبايد بعد از امسال به مسجد الحرام نزديك شوند-توبه28) منظور نجسي بدني نيست بلكه منظورنجاست عقيده آنها است ،پيامبر(ص) اسير كافر را در مسجد نگاه ميداشت. بعضي از فقههاي معاصر شيعه مانند علامه فضل الله و مكارم شيرازي فتوا به عدم نجاست انسان بطورمطلق داده اند. موضوع ديگري كه بايد بوسيله علما بازنگري شود مسئله غيبت كردن ازمؤمن متعلق بمذهب مخالف است، يعني هتك حرمت معنوي او، بعضي از علما ازجمله محقق اردبيلي و آخوند خراساني اين بينش را رد كردند و اعلام كردند غيبت كردن از هر مسلماني حرام است اگر چه از مذهب مخالف باشد. شيخ محمد آصف محسني چنين استنباط ميكندـ - از ظاهر روايات چنين بر مي آيد كه غيبت كردن از مؤمن حرام است ولي غيبت غير مؤمن مجاز است.
بنده ميگويم كه ظاهر آيه كه ميگويد( و هيچيك از شما ديگري را غيبت نكند (حجرات12) شامل عموم ميشود، صفت مؤمن در زمان نزول آيه مفهوم وسيعتري ازآنچه كه امروز مصطلح ميباشد داشته است، و كلمه برادري كه در دنباله آيه آمده است- فقط- معني برادر ديني ندارد، بلكه شامل برادريكه از دين مخالف باشد نيز هست. فتواي صاحب جواهرو غير او به جايز بودن غيبت مخالف در باوروعقيده اگر تجاهر كند(علني انجام دهد) فسق عظيم حساب ميشود ولذا غيبت او آزاد است، استدلال بسيار عجيب است، چرا كه شخص متجاهر به چيزي تجاهر ميكند كه از نظر عقيدتي به آن باور دارد وآنرا صحيح ميداند، بنابرين از ديدگاه او كاري را كه انجام ميدهد يك امر ديني است وهرگز تجاهر به امر باطل نيست وفسق نميباشد. متجاهر كسي است كه تجاهر به كناه ، با علم به اينكه گناه است بكند، درحاليكه كسي كه از مذهب يا دين ديگر باشد هنگام انجام اموري كه در دين يا مذهب او مجاز است تجاهر به معصيت نميكند.آيا ازنظراين بزرگواران اگرمؤمني مرتكب كار خلافي بشود ويا برداشت غلطي از حكمي شرعي كند ويا دراجتهاد اشتباه نمايدآزادالغيبت ميشود ؟ درهر صورت هيچ دليل لفظي كه موجب آزادي غيبت انسان مخالف در عقيده وباورباشد وجود ندارد. و همچنين آنچه را كه بعضي فقهها در مورد مستحب بودن فشار بر اهل ذمه واهل كتاب در حكومت اسلامي واضطرار آنها به انجام اموري كه مايل به انجام آن نيستند بيان ميكنند درحقيقت زيرپا نهادن احكام شرعي در مورد معامله ورفتاربا اهل كتاب واهل ذمه دردين اسلام است.
فتواهائيكه اصلا با اسلام همآهنگي وسنخيت ندارند.
از يكي از علماي معاصر در مورد كمك به غير مسلمانان ويا مسلمانان از مذهبي ديگر هنگام بروز حوادث ومصيبت هاي طبيعي مانند زلزله، سيل، طوفان وديگر بلايا ، فتواهائيكه دررد قاطع چنين كمك ها كه در جواب صادركردند، مملو از كينه و نفرت نسبت به اتباع اديان و مذاهب ديگر بوده است . نمونه هائي از آنها ذيلا بيان ميشود.
سئوال- اتفاق مي افتد كه حوادث وسوانحي پيش مي آيد كه مصيبت زدگان، مسلمان وغير مسلمان هستند ، وتشخيص آنها از يكديگر ممكن نيست ، آيا مؤسسات خيره وساير مردم ميتوانند بدمن توجه به ديانت به همه كمك كنند؟
جواب- بايد اين مؤسسات وافراد خيردقت كنند كه فقط مسلمانان را كمك كنند و از كمك به غير مسلمانان خودداري كنند ،چون آنها دشمن دين هستند وكمك به آنها حرام اسن حتي اگر از گرسنگي بميرند، حتي اگر گرما و سرما آنها را بكشد، وحتي اگرسيل وويراني زده باشند، واين بعنوان مجازات الهي آنها است كه بخاطركفروبدعت هائيكه اعمال ميكنند برسر
آنها نازل ميشود.دولتهاي بزرگ هم فقط به همكيشان خود كمك ميكنند و به مسلمانان فقط موقعي كمك ميكنند كه بخواهند آنها را از اسلام خارج كنند.همانطوريكه مسيحيان و رافضيان(شيعه) عمل ميكنند. آما اگر قحطي شديد بود وتشخيص مسلمان از غير مسلمان غير ممكن است ميتوان در صورتيكه غير مسلمان شناخته نشود به همه غذا داد ويا باهم بخورند
سئوال- اگرتعداد غير مسلمانان بيشتر باشد آيا ميتوان بخاطر اقليت مسلماني كه وجود دارد به آنها كمك نمود؟
جواب- كمك به غير مسلمانان در قحطي، سيل، ويراني، شيوع مرض، ومشابه آن مجاز نميباشد، بلكه كمك به مسلمانان وقتي ميشود نمود كه كاملا مشخص شوند،ولي اگربخاطر عدم امكان تشخيص صحيح اشتباها به غير مسلمان كمك شد اشكالي ندارد.
سئوال- اگراغلب مبتلايان به حادثه از اهل بدعت باشند آيا مؤسسات خيريه اسلامي ميتوانند به آنها كمك كند؟
جواب- براي مسلمانان مجاز نيست كه اهل بدعت مانند شيعه ها،متوسلين به قبرها، واهل ديانت هاي مبتدع مانند نصيريه، درزي ها، قديانيه ها،سيك ها، بريئويه، بعثي ها و مشابه آنها كمك كنند ، چون آنان با اهل سنت جنگ دارند وسعي در ضربه زدن به اهل سنت ميكنند بنابراين كمك به آنها حرام است، وهر بلائي برسر آنها بيايد اعم از سيل يا ويراني يا قحطي ومرض بايد بعنوان مجازات الهي تلقي شود. وكمك فقط به اهل سنت مجاز است.
سئوال-آيا دادن زكات به اهل بدعت بخاطر دفع شرو كسب دلهاي آنها مجاز است؟
جواب- بر مسلمان از اهل سنت واجب است كه با اهل بدعت دشمني كند وآنها را تحقير وخوار كند، مانند شيعه ها ،قبوريها، اباضي ها، برمسلمان واجب است كه چون تعداد اينها زياد شود از آنها خلاصي يابند واگر ميسر نميشود وراهي براي مهاجرت ندارد، ميتوان كمترين مبلغ كه شر آنها را دفع ودلهاي آنها را كسب كند پرداخت كرد.
سئوال- اگر در منطقه اي فقط اهل بدعت باشند آيا ميتوان به آنها كمك كرد؟ (منظور از اهل بدعت مسلماناني هستند كه بعضي از اعمال ديني آنها مورد تائيد نباشد ومثلا مانند زيارت قبور امامان نزد شيعه. مترجم)
جواب- كمك به آنها مجاز نيست چون موجب تقويت روحيه آنها براي علني تر كردن بدعتهايشان ميشود. توانا شدن آنها موجب اهانت وخوار كردن اهل سنت ميگردد، بنابراين بر مسلمان اهل سنت لازم است كه با آنها معاملاتي صورت ندهد وهرگز آنها را به كارگري ويا خدمتكاري نگيرد ، و ازمحصولات آنها خريداري نكند.واگر نتوانست براي رفع شرشان ميتواند به مقداري كه شر شان را دور كند به آنها كمك كند.
مانند اين پيام ديني در جاهاي زيادي از كشورهاي اسلامي يافت ميشود، گاهي بصورت دعا در خطبه هاي نماز جمعه بيان ميشود، مثلا دعا ميشود كه يهود ومسيحيان و كفار و مخالفين در مذهب از مسلمانان هلاك شوند وزنهاي آنها بيوه شوند وفرزندان آنها يتيم شوند. آري اين نوع پيام ديني است كه موجب ميشود حقوق بشر پايمال شود و زمينه براي ايجاد و پرورش خشونت و تروريسم كه اكنون كشورهاي اسلامي و ديگر كشورهاي دنيا به آن مبتلا هستند، وسبب بدنامي براي اسلام ومسلمانان شده است فراهم گردد. تجويز ريختن خون غير مسلمانان و عدم احترام به جسد آنها وبا شمشير گردن زدن آنها وسپس در تلويزيون ها به اين اعمال زشت افتخار كردن واين سنگدلي ها كه بنام اسلام وجلو پارچه نويسي آيات قراني در تلويزيون ها پخش ميكنند ودر معرض ديد آراء عمومي جهانيان قرار ميدهند، همگي نتيجه وثمره همين پيام ديني غلط وخطاهاي فتوا دهندگان است . در بيش از يك اتفاق ديده شده است كه تروريست ها ازگروگانهاي خود دينشان را ميپرسند واگر مسلمان بودند آنها را آزاد واگرغيرمسلمان باشند در كشتن آنها درنگ نميكنند. آخرين نمونه اين قبيل اعمال در روزنامه الحيات نقل شده است، هنگاميكه در تاريخ 7 /12 /2004 كنسولگري آمريكا در جده مورد حمله قرار گرفت معاون رئيس مامورين امنيتي عربستان دركنسولگري لحظات دلهره انگيز را چنين تعريف كرد-مهاجمين آنها را به صف كشيدند ودرحاليكه دستها را بصورت تسليم بالا گرفته بودند سئوال كردند- مسلم؟ مسلم؟ گفتم آري ،گفتند سوره حمد را بخوان،با ترس خواندم،يكدفعه به نفر كناردست من نگاه كردند واز او پرسيند –مسلم؟ مسلم؟باورم نميشد كه از من گذشتند و متوجه نفر بعدي شدند. اوهم جواب داد-آري وازاو خواستند سوره حمد را بخواند،خواند از هردو نفر ما بعنوان سپر انساني استفاده كردند و متوجه نفربعدي كه فليپيني بود شدند، او سوره حمد را نخواند واعتراف كرد كه مسلمان نيست ، فورا گلوله اي در مغز او خالي كردند و او را كشتند.
تفكر وتدبر در آيه (ما فرزندان آدم را كرامت داديم-اسراء70 ) ثابت ميكند كه كرامت انسان يك اصل و قاعده اساسي در دين اسلام و در ايدئولوژي اسلامي و مبناي اصالت فقهي است، كه نبايد ازآن تجاوزكرد. حقوق تمام افراد بشر محترم است.
ترجمه مجيد حباني از نوشتار شيخ حسن الصفار محقق و نوانديش اسلامي
E-Mail:hobbani@hotmail.com
Friday, February 11, 2005
چگونگي برخورد اسلاميون با حقوق بشر
بسم الله الرحمن الرحيم
چگونگي برخورد اسلاميون با حقوق بشر
هيچ محقق وكاوشگري درنصوص وتشريعات اسلامي نمي تواند اهميت برجسته اي كه اسلام به قضاياي حقوق بشراعم از اينكه در تفكر ويا تشريع باشد انكار كند و اين اسلام را قديمي ترين و عميق ترين اهميت دهنده به اين موضوع در مقابل ساير اديان ومكاتب فكري ديگر وحتي فرهنگ فعلي غرب قرار مي دهد .
آيات قران مجيد ده قرن قبل از اينكه منشورهاي حقوق بشردر اروپا ظهور كند بر كرامت انسان و حفظ تمام حقوق مادي و معنوي بشر در تمام جزئيات و كليات آن تاكيد نموده است و هر گونه تجاوز به اين حقوق را دشمني و ستيزي با خدا و دين وپيامبران او دانسته كه موجب غضب خدا و كيفرالهي ميباشد .
مثلا تجاوز به جان يك انسان از افراد بشر را قران تجاوز به مجموع بشريت و كشتار جمعي آن ميداند. خداوند مي فرمايد هركس انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشد چنان است كه گوئي همه انسانها را كشته است. (مائده 32 )
ويا – كرامت - حقي است الهي كه خداوند آنرا به انسان به صرف اينكه انسان است وبدون ربط آن به هرگونه صفات ديگر انسان به او بخشيده است .وما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم.(اسراء 70 )
قران بر آزادي راي وعقيده انسان تاكيد مي كند.هركس مي خواهد ايمان بياورد وهركس مي خواهد كافر گردد.(كهف29)
حتي پيامبران خدا حق نداشتند فشار و اجبار بر عليه آزادي راي وعقيده بكار گيرند ووظيفه آنها فقط بر دعوت و رساندن پيام الهي محدود شده است . خداوند مي فرمايد – پس تذكر بده تو فقط تذكر دهنده اي . تو بر آنها سلطه گر نيستي . (الغاشيه 21-22 ) و همچنين مي فرمايد – واگر پروردگار تو مي خواست تمام كساني كه روي زمين هستند همگي ايمان مي آوردند .آيا تومي خواهي مردم را مجبور سازي كه ايمان بياورند.(يونس 99 )
ودر مورد حمايت از حقوق مدني افراد قران به آنهائيكه به اموال ديگران دست درازي ميكنند- مانند مثلا به اموال يتيمان – وعده عذاب شديد داده است. كسانيكه اموال يتيمان را به ظلم وستم مي خورند درحقيقت آتشي را مي خورند كه شعله هاي آن آنها را مي سوزاند..(نساء10 )
در حمايت از حقوق معنوي انسان نيز خداوند مي فرمايد – از بسياري از حدث و گمان ها بپرهيزيد . چرا كه بعضي گمان ها گناه است و هرگز بر ديگران تجسس نكنيد و هرگز همديگر را غيبت نكنيد.(حجرات 12 )
ودر سنت پيامبر(ص) روايات و احاديث زيادي در مورد رعايت حقوق مادي و معنوي بشر آمده است كه فقها تشريعات و فتواهاي خود را از آنها اقتباس كرده اند. مانند احكام قصاص وديه ها و وظائف اجتماعي و برنامه هاي اخلاقي و تربيتي وغيره.
پردازش به بحث حقوق بشر در نصوص قراني و روائي و تشريعات اسلامي به بحث هاي مفصل نياز دارد ولي آنچه كه در بحث مد نظر است اينست كه رل اسلاميون در رابطه با حقوق بشر و دفاع از اين حقوق را بررسي كنيم.
واقعيت اهتمام به حقوق بشر
اسلاميون افتخار ومباهات زيادي در قدمت واهتمام بيشتر اسلام در رابطه با حقوق بشر در برابر فرهنگهاي غربي دارندو اين امر در سطح نصوص قراني وروائي واحكام درست و صحيح است اما در مورد پياده كردن و عمل به آن در جوامع اسلامي بايد اعتراف كرد كه تقصير وكوتاهي بسياري وجود دارد و ديگران در اين زمينه مسافت بسيار طولاني از مسلمانان جلو افتاده اند .
مي توان تخلفات ما بعنوان – مسلمانان – را در محور هاي زير بررسي نمود.
اول- عقب افتادگي ما در تبلور قضاياي حقوق بشر به صورت قالب هاي قانوني قابل اجرا.
نصوص ديني غالبا به صورت كلي آمده است و تفاسير وبرداشت هاي مختلفي را بر مي تابد . درپياده كردن اين نصوص آراء و نظرات علما متفاوت است . حتي در تشريعات و احكام فقهي در رابطه با حقوق بشر غالبا فتواهاي فقها براي ارائه حكم شرعي به صورت فردي بيان ميشود.
در صورتيكه در اجتماعات غرب مسائل حقوق بشر به صورت تغنيني بسيار واضح در ساختار وثائق و قوانين وعهدنامه ها متبلور گرديده ودر سطح هاي محلي و بين المللي لازم الاجرا اعلام شده است.
پس از وقوع انقلاب فرانسه جمعيت ملي فرانسه در تاريخ 26 اوت 1789 اعلاميه حقوق بشر و شهروندي را در هفده ماده محتوي اصول حقوق وآزادي ها را تصويب ومنتشر كرد. سپس وقتيكه قانون اساسي فرانسه در1791 صادر شد اين اعلاميه بعنوان مقدمه و جزئي از قانون اساسي بود. و در قانون اساسي مصوب مجلس ملي فرانسه(كنوانسيون)در سال 1793 مواد ديگري به اعلاميه حقوق بشر و شهروندي در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي افزوده شد تا تعداد مواد مرتبط به حقوق بشر به سي وپتج ماده از كل 124 ماده قانون اساسي گرديد .
و پس از تشكيل سازمان ملل متحد جمعيت عمومي آن سازمان در تاريخ 10 دسامبر 1948 اعلاميه جهاني حقوق بشر را در30 ماده تصويب و اعلام نمود. سپس دو قطعنامه اولي در مورد حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و دومي در مورد حقوق مدني و سياسي همراه با پروتوكول اختياري در مورد قطعنامه دوم در تاريخ 16 دسامبر 1966 به آن ملحق كرد.
در سطح كشورهاي اسلامي ايراداتي به بعضي از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر گرفته شد ولذا ايده تدوين و انتشار حقوق بشر اسلامي در سال 1979 در جلسه كنفرانس كشورهاي اسلامي مطرح گرديد و درجلسه كنفرانس دهم وزراي خارجه تشكيل كميته اي براي تهيه لايحه حقوق بشراسلامي تصويب گرديد. انجام اين امر به جلسه كنفرانس يازدهم واگذار شد. در جلسه كنفرانس يازدهم وزراي خارجه كشورهاي اسلامي تصويب شد كه كميته اي حقوقي تشكيل و لايحه اصلاح شده را به جلسه كنفرانس سوم سران كشورهاي اسلامي ارائه نمايند. در اين كنفرانس تصميم گرفته شد كه به كميته ديگري ارجاع شود . در جلسه كنفرانس چهاردهم وزراي خارجه كشورهاي اسلامي( در داكا) مقدمه ويك بند از لايحه تصويب وبقيه مواد به كميته جديد سومي ارجاع شد . در تمام كنفرانس هاي بعدي بر لزوم تدوين آن تاكيد ميشد تا اينكه جلسه كنفرانس در دسامبر1989 در تهران منعقد شد و دراين جلسه متن نهائي لايحه تهيه و بالاخره در جلسه كنفرانس وزراي خارجه كه در قاهره تشكيل شد به تصويب نهائي رسيد. با اين ترتيب پس از طي ده جلسه كنفرانس وزراي خارجه كشورهاي اسلامي ( فاس – اسلام اباد – بغداد – نيامي – داكا – صنعاء – عمان – رياض – تهران – قاهره ) و سه جلسه كنفرانس سران كشورهاي اسلامي (طائف – دارالبيضاء – كويت ) و جلسات متعدد كميته ها و متخصصين و خبرگان اعلاميه حقوق بشر اسلامي تدوين وتصويب شد. ولادت و مسير تصويب اعلاميه حقوق بشر اسلامي ده سال طول كشيد .حال بايد ديد كه التزام و عمل به آن در كشورهاي اسلامي چند ده سال طول خواهد كشيد.
دوم – ضعف اهتمام به حقوق بشر در خطاب ديني اسلامي .
در حاليكه اهتمام بسيار زيادي در مسائل عقيد تي و عبادي و حتي سياسي در خطاب ديني اسلامي معاصر مشاهده مي كنيم ولي در مورد حقوق بشر چنين اهميتي ديده نمي شود و فقط در سطح بسيار محدود مطرح مي گردد. در اغلب موارد حقوق بشر در خطاب ديني اسلامي هنگامي كه از اسلام در برابر مقوله اينكه اسلام نسبت به حقوق بشر بي تفاوت است بعنوان دفاع مطرح مي شود وبه قدمت آن در فرهنگ اسلامي مباهات مي گردد . و يا هنگامي كه حقوق مسلمانان مورد تجاوز قرار ميگيرد مسلمانان و اسلاميون براي دفاع به اعلاميه ها و منشورهاي حقوق بشر استناد ميكنند.
سوم – كمبود مراكز اسلامي دفاع از حقوق بشر .
جمعيت ها و مؤسسات زيادي در سطح محلي و جهاني براي دفاع از حقوق بشر تاسيس گرديد ولي اغلب متصديان و داوطلبان اشتغال در آنها غير مسلمان هستند . هيچ جهتي از مسلمانان مسؤل عهده دارشدن دفاع از حقوق بشر نميگردد مگر در سالهاي اخير بدليل سختگيري ها و فشارهائيكه بر وابستگان بعضي از جهت ها وارد گرديد اقدام به اعتراض به آنچه آنرا تجاوز به حقوق خود ميدانند نموده اند و نسبت به آنجه بر ديگران ميگذرد احساس مسئوليتي نميكنند
چهارم – وجود تجاوز به حقوق بشرواقعي است
گزارشات مختلف بين المللي زمينه هاي وسيعي از تجاوز به حقوق بشر در كشورهاي اسلامي و در تمام سطوح نشان ميدهد .تجاوز به حقوق بشر در اكثر كشورهاي اسلامي منحصر به مؤسسات دولتي حاكم نيست بلكه شامل تمام روابط موجود در اجتماعات مانند روابط اعضاء خانواده و طبقات مختلف اجتماعي نيز ميگردد .
چرا حقوق بشر ناديده گرفته ميشود .
فاصله زيادي كه بين اهميت فكري و اهميت تشريعي به حقوق بشر در اسلام وجود دارد و همچنين ضعف اهتمام مسلمانان و اسلاميون به اين موضوعات موجب طرح اين سئوال ميشود كه آيا دليل اينهمه تفاوت چيست وچه عواملي در پس آن قرار دارند .
اولين عامل – آن گونه كه به نظر بنده مي آيد – عامل فرهنگي شناختي است . چون محوريت خطاب ديني موروث از گذشته همواره تمركز بر حقوقي كه خداوند بر بندگان خود از نظر عقيدتي و عباداتي دارد مي باشد. بنابراين علماي دين و مروجين اسلامي تاكيد و اهميت زيادي به بيان عقائد ديني و مسائل عبادتي در ارتباط با رابطه بين بنده و خدا ي خود وهمچنين آنجه در آخرت به درد او مي خورد داده اند ولي حقوق مردم در رابطه با همديگر وآنچه موجب موفقيت آنها در نظم دادن به زندگي دنيوي مي شود بهره چنداني از تاكيد و تمركز نبرده است .
از طرف ديگر در آموزه هاي ديني بعضي از مباحث اخلاقي درك و بر داشتهائي كه صورت گرفت موجب سستي و عدم تشخيص موارد استفاده از آنها گرديد واين باعث ايجاد يك حالت سهل انگري در مطالبه ودفاع از اين حقوق توسط افراد متدين شد .
مثلا در مفهوم – صبر- كه معني اصلي آن ايستادگي و استقامت در برابر تنش ها و سختي ها ميباشد به صورت تسليم و كرنش تعبير گرديد.ويا مثلا – زهد – كه دراصل معني آن غلبه بر هواها و شهوت هاي نفساني با تمسك به اداب و ارزشها بوده است تبديل به بي تفاوتي و سهل انگاري در مسائل امور زندگي شده است
و در همين راستا فهم و برداشت احاديث و رواياتيكه در رابطه با مناسبات بين مردم و حاكمان جامعه عرضه ميشود قرار ميگيرد كه در آنها توصيه به عدم اقدام به اموري كه موجب ايجاد فتنه و پاشيدگي در جامعه ميشود شده است ولي اين امر طوري گرديده كه مردم بايد تمام دخل و تصرفات حكام را حتي اگر ظالمانه و خلاف شرع باشد بپذيرند.
تمام نصوص واحاديث و رواياتيكه در آنها به مسلمانان آموزش داده ميشود كه حقوق و كرامت خود را حفظ نموده واز آن دفاع كنند و زير بار ظلم وتجاوز به حقوق مادي و معنوي خود از طرف هركس كه باشد نروند به بوته فراموشي سپرده شده اند . خداوند مي فرمايد – هر كس به شما تعدي وتجاوز كرد شما هم بر او تعدي كنيد.(بقره194 ) و خداوند مؤمنان را به كسانيكه براي استيفاي حقوق جهاد مي كنند ياد كرده است .وهر گاه به آنها ستمي رسيد تسليم نميشوند و بر او پيروز ميگردند.(شوري 39 )
امام علي (ع) فرمود – حقي كه از پي آن مطالبت كننده اي باشد هرگز ضايع نميشود.در دعاي مكارم اخلاق امام زين العابدين (ع) آمده است – خدادوندا بركسي كه بمن ظلم ميكند دست توانا بده و بركسي كه با من به دشمني برخاسته زباني رسا بده وبركسيكه با من لجاجت ميكند پيروز گردان و چاره اي بر كسيكه برايم توطئه ميچيند بمن بنما و نيروئي براي پيروزي بر كسيكه مرا تحت فشار ميگذارد عنايت فرما...... نووي نيز در صحيح مسلم روايت ميكند كه – كسيكه ازاو حقي ضايع شود و بر آن سكوت كند به منزله شيطان لال است.
پس بايستي كه مفاهيم احاديث و روايات بصورت متوازن وهمطراز مطرح شود تا عيب و خطائي در اقتباس و انتخاب سلوك و روش ها ايجاد نشود.
از طرف ديگر يك عامل سياسي كه در تاريخ اسلامي ملاحظه ميشود اينست كه فقهها و علما و انديشمندان همواره از اعتراض و مقابله و روبرو شدن با حكومت ها و سلطه گراني مانند حكومتهاي اموي وعباسي وامثال آنها كه انواع ديكتاتوري هاي سياسي را بكار گرفتند و از هر گونه تجاوز به حقوق انسان ها كوتاهي نكردند ابا داشته و دارند،واين موجب آن شده است كه حتي صحبت از حقوق بشر به عنوان اعتراض به حكومت ويا تشويش اذهان مردم ويا طرح براندازي عليه نظام حاكم تلقي شود.
يكي از محققين معاصر هنگام تحقيق درمورد تجاوز به حقوق بشر درتاريخ اسلامي آنرا مملو از اين تجاوزها يافت ونتايج تحقيقات و كاوشگري هاي خود را در 3000 صفحه وهفت جلد كتاب بنام – موسوعه العذاب – منتشر نمود.
آنجه كه در اين مجموعه از انواع مختلف بيدادگري و تجاوز به حقوق بشر ثبت شده است موجب دهشت وحيرت شديد و عرق را بر پيشاني مي نشاند .
حتي بعد از انقراض اين حكومت ها بعضي ها( فقهها ،علما و انديشمندان اسلامي) انتقاد از اين حكومت ها واز سياست هاي آنها وبحث درمورد بيدادگري هاي آنها را رد ميكنند و امت اسلامي را وادار به تعريف از تاريخ و تقديس پيشينيان تحت شعار – آنها امتي بودند كه درگذشتند . اعمال آنان مربوط به خودشان و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست،
و شما هيچگاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.(بقره 134 ) نموده و مينمايند.
اين درست است كه غرق شدن در مشكلات تاريخي بيهوده واگر براي عميقتر كردن اختلافات و تجزيه وگروهبندي در امت باشد زيان آور نيز هست ولي تاريخ را با هاله اي از تمجيد وتقدس پوشاندن نيز امت را از مطالعه واقعيتهاوآموزش وعبرتگيري محروم ميكند، ضمن اينكه به تجاوزات به حقوق انسان ها و بكارگيري روش هاي سركوبگرانه توسط حكام مقبوليت و مشروعيت مي بخشد.
عامل ديگر عامل اجتماعي است كه در شكل اداب و رسوم و عرف متداول در جامعه ميباشد كه فقهها و علماي اسلامي با آنچه تجاوز به حقوق بشر و زورگوئي درآن وجود دارد مقابله نكرده يا ضعيف برخورد كرده اند و از ارائه موضع گيري ديني صحيح وحكم اسلام در مورد اينها بنا به مقتضيات اجتماعي خودداري كردند. مانند بدرفتاري مردان با همسران خود و زن به طور كلي ويا قساوت در برخورد با فرزندان و شاگردان و خدمتكاران.
واز عوامل مهم ديگر كه سبب شد كه اسلاميون به مسئله حقوق بشر خوشبين نباشند ترديد در صداقت كشورهاي غربي از طرح حقوق بشر و علاوه بر آن تعارض بعضي مواد منشور حقوق بشر با احكام اسلام است. ضمنا اين روشن است كه بعضي از كشورهاي غربي و ايالات متحدآمريكا براي رعايت مصالح خود از معيارهاي دوجانبه استفاده ميكنند لذا از بدترين تجاوزات به حقوق بشر از طرف نظامهاي همپيمان خود چشم پوشي كرده ولي كوچكترين تخلف كشور هاي غير همسو را در بوغ وكرنا ميگذارند و گوش جهانيان با داد وفريادهاي خود كر ميكنند. سكوت بر اشغالگري اسرائيل و بكار گيري جنايات مستمر بر فلسطيني ها و حمايت وكمكهاي به اسرائيل دليل واضح بر عدم وجود مصداقيت راستين در رابطه با حقوق بشر است و از آن فقط براي پيشبرد اهداف خود استفاده ميكنند. و به عنوان واكنش به اين سياست ها بعضي ها به طرح مسئله حقوق بشر از طرف اين حكومت ها با شك وترديد مي نگرند وآنرا – كلمه حقي كه هدف آن باطل است – تلقي ميكنند.
بيائيد اهميت بيشتري به حقوق بشر بدهيم
وجهه اين توجيه ها هرچه باشد وحجم عوامل و سبب هاهر قدر بزرگ باشد نبايد ما را از وقوف بر دو واقعيت عظيم مانع شود .
اولي – موقعيت حقوق بشر در شريعت اسلامي وتاكيد شديدي كه بر رعايت وحمايت از آن شده است. نصوص ديني هشداري عميق تر وشديدتر از هشداريكه در مورد ظلم وتجاوز به حقوق ديگرانداده است برهيچ چيز ديگري نداده است. واصلا پياده نمودن عدل وداد بين انسانها هدف اساسي اديان الهي وبعثت پيامبران اعلام ميكند.. ما رسولان خودرا با دلائل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا عدل را در ميان مردم برپا دارند .(حديد25 ). مفهوم اين اينست كه سهل انگاري و عدم توجه به اين موضوع موجب از بين رفتن هدف اساسي دين وانكار تشريعات و آرمان هاي آنست.
دومي – رابطه عميق بين رعايت حقوق بشر و سطح تمدن وپسشرفت امت موجب مي شود كه هرگز امت به پيشرفت و ارامش و توسعه بخصوص در اين عصر نخواهد رسيد مگر اينكه براي فرزندان خود كرامت را تامين كند. انسان تحقير شده و فاقد حقوق قادر به ايجاد پيشرفت ويا ارائه ابزار آن نخواهد بود. دنياي پيشرفته امروز هم احترامي براي امتي كه حقوق بشر در آن ناديده گرفته ميشود احترامي نمي گذارد.
ما بايد به حجم تجاوزات به حقوق بشر و تخلفات موجود در كشورهاي اسلامي امروزه اعتراف كنيم.آنچه در گزارشات مجامع بين المللي و مؤسسات مرتبط به حقوق بشر در مورد حجم وميزان تجاوز به حقوق بشر در كشورهاي اسلامي آمده است همگي حمله مغرضانه نيست هر چند بعضيها از آن براي اهداف خود استفاده ميكنند ولي واقعيت اينست كه زورگوئي و ظلم وتعدي در كشورهاي ما از آنچه در گزارشات مي آيد بيشتر است . دو واقعيت فوق بر روشنفكران و اسلامي هاي بيدار واجب ميكند كه شروع به اهميت دادن به حقوق بشر بنمايند ودفاع از آنرا بعهده بگيرند و ديدگاه هاي واقعي اسلام را از طريق قرار دادن آن در برنامه هاي درسي و رسانه هاي گروهي ارائه نمايند. ضمنا اقدام به توسعه وتاسيس موسسات و جمعيت هائي كه تقبل مسئوليت هاي رعايت ودفاع از خقوق بشر را بعهده بگيرند و از تمام راه هاي مشروع اقدام به نشر فرهنگ آن بكنند.
ترجه مجيد حباني از نوشتار شيخ حسن الصفار محقق و نوانديش اسلامي
hobbani@hotnail.com
Thursday, January 27, 2005
نوشتار در سايت گويا
براي خواندن نوشتار در سايت خبرنامه گويا بر روي تيتر كليك كنيد
روش برخورد پيامبراسلام(ص) با مخالفان وديگرانديشان سياسي، شيخ حسن الصفار محقق و نوانديش اسلامي، ترجمه مجيد حباني
بسم الله الرحمن الرحيم
آنچه را كه منافقين از نقش ها و مداومت بر توطئه هاعليه حركت اسلام و رهبري پيامبر (ص) داشتند از تصور خارج است . حتي فقط يكي از اين نقش ها ويا توطئه ها كافي بود تا پيامبر (ص) ضربات قاطعي برسران يا پيروان آنها وارد كند. بزرگان صحابه چندين بار به او پيشنهاد كردند تا با استخدام نيرو جلوي منافقين را بگيرد.
آياتي نيز در قران در افشاي توطئه هاي منافقين ومحكوم كردن تحر يكات آنها عليه اسلام ومسلمين ولزوم بكارگيري احتياط و جهاد عليه آنها نازل شده است كه به پيامبر(ص) دليل و توجيه كافي براي قلع و قمع كردن آنها چنانچه بخواهد داده است.( اي پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن وبر آنها سخت بگير ،آنها جايگاهشان جهنم است وفرجامي بسي بد است.-توبه 73 ) و همين متن دو باره در سوره –تحريم آيه 9 تكرار شده است.
آنچه كه انسان را به تعجب وا ميدارد سعه صدر پيامبر(ص) درعظمت تحمل تمام بد كرداريهاي خطرناك و توطئه هاي دشمنانه آنها است. با آنها با حوصله زياد و بردباري عميق برخورد كرد،وبا آنها سياست جذب را بكار گرفت كه ميتوان آنرا در موارد زير مشاهده نمود.
اولا- از بكارگيري زور و عنف خودداري كرد. با تمام تحريكات و جرائمي كه مخالفين مرتكب ميشدند ،پيامبر(ص) هرگز با آنها بعنوان دشمن جنگي برخورد نفرمود، كسي از آنها را نكشت ، كسي از آنها را زنداني نكرد ، كسي از آنها را شلاق نزد و كسي از آنها را تبعيد ننمود، تحقيق گرمعروف اسلامي- محمد عزه دروزه - تاكيد ميكند كه رواياتي موثق يافت نميشود كه پيامبر (ص) منافقين را بعنوان دشمن جنگي به حساب آورده باشد يا با آنها مانند دشمن چنگي برخورد كند، و يا دستور قتل آنها يا سرانشان را بخاطر نفاقشان و يا بدليل موضعگيريهاي زيادي كه در آيات قران ذكر شده است صادر كند . آياتي كه نشانگر نمونه هاي زيادي از آزار و اذيت و توطئه و استهزاء به خدا و پيامبروآيات خدا و تباني به گناه ونافرماني از پيامبرو ايجاد اختلال در امر جهاد و ايجاد فتنه ها واشاعه فحشا بين مسلمانان و تعرض ومزاحمت به زنان مسلمان وحتي زنان پيامبرو همكاري با وجاسوسي براي دشمنان اسلام ميباشد.
پيامبر(ص) آيات نازل شده در مورد منافقين را هشداري وارشادي براي خود تلقي فرمودند ودرعمل براي خود اختيار انتخاب روش برخورد متناسب با مصلحت اسلام قراردادند. بعضي از آيات نيزمشروط بوده اند مانند ( اگر توبه كنند براي آنها بهتر است – توبه 74 ) و (اگر منافقان دست از كار خود برندارند –احزاب 60 ) و ( هرگاه از اين كار سرباز زنند ، آنها را اسير كنيد وبه قتل برسانئد –نساء89 )و ديگر آيات.
ثانيا – هيچ حقي از حقوق آنها را سلب ننمود. آنها از تمام حقوق شهروندي مانند همه مسلمانان برخوردار بودند، ورودشان به مساجد آزاد بود ، در امور مربوط به مسلمانان اظهارعقيده ميكردند و از بيت المال سهم كامل خودرا از غنائم جنگي وعطايا دريافت ميكردند.
ثالثا – و بالاتر از آن پيامبر (ص) نيكي و احسان در حق آنها مبذول مي فرمود و با آنها به مدارا برخورد ميكرد و آنها را مشمول عظيم اخلاق خود مي فرمود..
براي بررسي سياستهاي پيامبر(ص) و روشن نمودن افق هاي آن به بعضي از برخوردهاي بي نظير ايشان كه در تاريخ
ثبت شده است مراجعه مي كنيم
هنگاميكه منافقين تمرد نظامي را رهبري ميكردند.
در غزوه (جنگ) احد هنگاميكه نيروهاي مكه براي هجوم به مدينه حركت كردند تا انتقام شكست خودرا در جنگ بدر بگيرند وپيامبر(ص) در مدينه مردم را جمع كرد تا باآنها در مورد جنگ كفار مكه مشورت كند ، اكثريت پيشنهاد دادند كه مسلمانان به استقبال لشكر كفار بروند وخارج از مدينه با آنها روبرو شوند. پيامبر نظر اكثريت را پذيرفت ومسلمانان را به خروج دعوت كرد. عبدالله ابن ابي سركرده منافقين با خروج از مدينه مخالفت كرد وگفت كه مدينه را سنگر بندي كنيم وبا دشمن همينجا روبرو شويم، ولي باوجود اين همراه لشكر اسلام كه تعداد آن يكهزار نفر بود ازمدينه خارج شد. در وسط راه عبدالله ابن ابي تصميم گرفت كه برگردد واز لشكر بيرون رفت ،سيصد نفرهمراه او از لشكر بيرون آمدند ، و اين نمونه عيني يك تمرد بر عليه فرماندهي نظامي در هنگام جنگ است ، اصحاب آنها را نصيحت كردند كه اينكار ضربه بر روحيه لشكر وارد خواهد كرد،عبدالله ابن عمروابن حرام به آنها گفت كه خدا را بياد بياوريد و پيامبر وقوم خودتان را هنگام مصاف بادشمن تنها نگذاريد، آنها باين حرفها توجه نكردند. بعضي از مسلمانان پيشنهاد كردند كه اقدام تنبيهي عليه اينها وتمردشان صورت گيرد، ولي پيامبر(ص) تمردآنها را نديده گرفت و به مسير خود براي روبرو شدن با دشمن ادامه داد.
يك بار ديگر در غزوه تبوك دوباره همين نقش را تكرار كردند . هنگامي بود كه پيامبر(ص) لشكر خود را براي رويا روئي با تجاوزات و خطرهائيكه در مرزهاي جزيره العرب با روم از طرف مسيحيان بر مسلمانان وارد ميشد بسيج مي نمود، تا به رومي ها كه قصد داشتند جزيره العرب را اشغال واسلام را نابود كنند درس عبرتي بدهد. و اين بزرگترين لشكري بود كه پيامبر تدارك ميديد، تعداد نفرات آن سي هزار جنگجو و در تابستاني بسيار گرم صورت مي گرفت و در سالي كه نعمت ها اندك بود ، وبهمين دليل آن غزوه را غزوه عسرت نام نهادند. پيامبر(ص) سخت تلاش نمود كه لشكريان را از نظر رواني آماده براي طي مسير طولاني مدينه تا شام و دفاع از اسلام ومسلمانان بكند. دربرابر منافقين به ايفاي نقش كاملا متضاد شروع كردند ولشكريان را از طول راه و كمي آذوقه وبرتري دشمن مي ترساندند،وباعث شدند كه تعدادي از واحدها انصراف پيدا كرده لشكر را ترك گفتند. نقش عمده در اين امر از آن مجد ابن قيس از سران منافقين بود كه براي سرپوش نهادن بر نقش خائنانه خود نزد پيامبر(ص) آمد و تقاضا كرد كه به اواجازه بدهند كه در مدينه بماند ، پيامبر به اواجازه داد. پسرش عبدالله كه از مسلمانان مؤمن بود پدر را مورد عتاب قرار داد ،پدرش گفت كه مرا چه و اين سفر طولاني در اين هواي گرم با كمي آذوقه ومصاف با روميان ، بخدا من حتي در خانه خودم از دست روميان احساس امنيت نمي كنم ، و رو كرد به اقوام خود از بني سلمه وآنها را بر تمرد تشويق نمود. عبدالله درلشكر اسلام ماند در حاليكه جماعتي زياد با مجد ابن قيس از لشكر جدا شدند . وقتيكه به مدينه رسيد گفت كه محمد فكر ميكند كه جنگ با روميان آسان است؟ بخدا قسم انگاركه شكست محمد واصحاب او را اسير وبه زنجير بسته ميبينم. پيامبر( ص) هيچ تصميمي بر عليه آنها نگرفت وحتي يك كلمه گله وعتاب ازپيامبر(ص) شنيده نشد.
آيجاد فتنه و اهانت به پيامبر(ص)
در سال چهارم هجرت موقعي كه لشكر اسلام در ماه شعبان از غزوه بني المصطلق برمي گشتند نزاعي بين دو نفر از مسلمانان بر سر آب پديد آمد ، يكي از آنها ازمهاجرين ودومي از انصار بود ، هركدام از آنها فرياد زد و ازياران خود (همانگونه كه در زمان جاهليت عرف بود) كمك خواست . پيامبر(ص) چون از اين جريان خبردار شد فورا به محل حادثه آمد واز ماجرا اظهار نا رضايتي كرده گفت كه اين كارمال زمان جاهليت است واز تظر اسلام مردودميباشد . پس از اين مرد انصاري كه مورد ضرب قرار گرفته بود از حق خود تنازل كرد و قائله خاتمه يافت . عبدالله ابن ابي چون اينرا شنيد، فرصت را مغتنم شمرد تا بين مهاجرين و انصارفتنه بر پا كند، لذا گفت كه در عمرم روزي به اين ذلت نديدم ، آنهارا در شهر خود راه داديم تا تعدادشان زياد شد وحالا براي ما ايجاد مزاحمت ميكنند ، راست گفته اند كه اگر سگت را زياد فربه كني تورا گاز خواهد گرفت . وقتيكه به مدينه برگشتيم آنها و رهبرشان را ذليل از مدينه خارج خواهيم كرد (آنها ميگويند - وقتيكه به مدينه بازگشتيم عزيزان ذليلان را بيرون خواهند كرد....منافقون 8 ) . ودر روشن كردن آتش دشمني نسبت به مهاجرين دردل انصار همت كرد، به اهل مدينه ميگفت كه اين بلا را خودتان بر سر خود آورديد، شما آنها را در شهرتان سكونت داديد و اموال خود را با آنها قسمت كرديد ، بخدا اگر ازكمك به آنها خودداري ميكرديد از شهر شما بيرون ميرفتند. ولي شما او ويارانش را ياري داديد و حتي براي او جنگيديد و فرزندان خود را يتيم كرديد وشما كم شديد و آنها تعدادشان بيشتر شد.(آنها كساني هستند كه ميگويند به افرادي كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند ،در حاليكه خزائن آسمانها و زمين از آن خدا است، ولي منافقين نمي فهمند– منافقون 7 ).مسلمانان چون از اين گفتار هاي مسموم كننده خبردار شدند عمر ابن الخطاب گفت يا رسول الله اجازه بده تا گردن عبدالله ابن ابي منافق را بزنم، پيامبر مخالفت كردو گفت نميخواهم مردم بگويند محمد ياران خود را ميكشد. عمر گفت اگر نمي خواهي يكي از مهاجرين اورا بكشد اجازه بدهيد يكي از انصار را مامور كشتن او كنم، پيامبر باز مخالفت كرد و گفت كه كشتن او موجب ناراحتي افراد قبيله او خواهد شد. عبدالله فرزند عبدالله ابن ابي كه مؤمني خالص بود نزد پيامبر آمد وگفت شنيدم كه شما قصد كشتن پدرم را داريد چناجه واقعا ميخواهيد اورا بكشيد مرا امر كنيد تا سر اورا برايتان بياورم ، خدا ميداند كه در قبيله ما فرزندي نيست كه نيكي در حق والدينش را بيش از من رعايت كند، ولي ميترسم كه كسي ديگري رامامور كشتن او بكنيد ومن نخواهم توانست قاتل پدرم را زنده ببينم و اورا بكشم ، در آن وقت مسلماني را بخاطر يك كافر كشنه باشم و به جهنم بروم. پيامبر فرمود كه نه اينكه فقط قصد تداريم اورا بكشيم بلكه بااو با مهرباني برخورد ميكنيم ومادام كه در بين مااست با او نيكو معاشرت ميكنيم.
پذيرفتن شفاعت در حق خائنين.
يهود بني قينقاع خانه هايشان داخل مدينه بود ، پيامبر با آنها پيمان صلح بست كه تا مادام كه به مسلمانان آزار نرسانند وبه دشمنان آنها كمكي نكنند در پناه امن اسلام خواهند بود. يهوديان چندين بار پيمان شكني كردند و مسلملنان را اذيت ميكردند ، پيامبر(ص) آنها را نصيحت ميكرد و از نتيجه آزار آنها را برحذر ميداشت ، ولي آنها ادامه ميدادند وخود را براي حمله به مسلمانان آماده ميكردند، پيامبر(ص) قلعه آنها را محاصره كرد ،آنها در درون قلعه سنگربندي كرده و راضي به تسليم نشدند. پيامبر دستور داد كه محاصره را ادامه دهند. بعد از پانزده روز محاصره حاضر به مذاكره شدند.
عبدالله ابن ابي كه پيروز شدن بني قينقاع را پيش بيني ميكرد ، وقتيكه ديد كه تسليم مسلمانان شدند اميدش نااميد شد ولي از پيامبر تقاضا كرد كه نسبت به آنها عفو عمومي اعلام كند، جون آنها در زمان جاهليت همپيمان قبيله او بودند.پيامبر(ص) به او اعتنا نكرد. عبدالله ابن ابي دست خود از چاك زره پيامبر داخل كرد وكشيد تا پيامبر به او توجه كند، پيامبر به او گفت زره را رها كند ،.وقتيكه رها نكرد صورت پيامبر(ص) آشفته شد وبا تندي تكرار كرد زره را رها كند، ابن ابي گفت بخدا تا آنها را نبخشي رها نمي كنم . پيامبر(ص) به گفت كه آنها بخشيدم و آزادند كه از مدينه بيرون روند.
برانگيختن يهود بر عليه مسلمانان وجاسوسي براي آنها
پس از كشف توطئه يهوديان بني النضير براي كشتن پيامبر(ص) ، پيامبر از آنها خواست كه از مدينه خارج شوند، و براي مقابله با آنها( در صورت تمرد) شروع به تدارك محاصره آنها نمود ، عبدالله ابن ابي همراه با تعدادي از منافقين از قبيله بني عوف شروع به نامه نگاري با بني النضير كردند. دريكي از نامه ها ابن ابي نوشته بود – محمد عازم حركت بسوي شما است ،پس احتياط لازم را اتخاذ كنيد، اموال خود را به داخل قلعه هايتان ببريد ، وبراي جنگ با او بيرون آئيد ، از او نترسيد چون تعداد شما زياد است وآنها گروهي كوچك هستند با اسلحهء بسيار اندك. ما هم به شما كمك خواهيم كرد. قران در اين باره ميگويد(آيا منافقان را نديدي كه پيوسته به برادران اهل كتابشان كه كافر شده اند ميگويند – هر گاه شمارا از وطن بيرون كنند ما هم با شما بيرون خواهيم رفت وهرگز حرف كسي را در مورد شما نمي پذيريم واگر با شما جنگيدند ما ياريتان خواهيم كرد.خداوند شهادت مي دهد كه آنها دروغ ميگويند.) پيامبر(ص) با اطلاع از خيانتهاي منافقين هيچ اقدامي عليه آنها بعمل نياورد.
توطئه براي قتل رسول خدا(ص)
پس از پيروزي عظيم لشكريان اسلام در غزوه تبوك منافقين،توطئه چيدند كه پيامبر(ص) را در مسير بازگشت بكشند . نقشه آنها اين بود كه در يكي از بلندي هاي راه كه مرتفع باشد در دل شب كمين كنند و شتري را كه پيامبر(ص) برآن سوار بود بترسانند تا پيامبر را از پشت خود به دره پرت كند ومرگ اورا طبيعي جلوه دهند. پيامبر از اين موضوع خبردار شد و لشكر را امر كرد كه از طريق دره از آن منطقه عبور كند ،وخود به اتفاق سه نفر از مسير كوهستاني عبور كرد. متافقين كه براي اجراي نقشه خود دويست نفر آماده كرده بودند بمشاهده تغييرات حاصل شده در مسير لشكر اسلام خود نيز نقشه را تغيير دادند وبراي انجام ماموريت فقط سيزده نفر در كمين پيامبر گذاشتند . پيامبر كمينگاه آنها را كشف كرد و همراهان خود كه ارشدآنها حذيفه ابن اليمان بود امركردكه به سيزده نفرحمله كنند، منافقين فرار كردند و در درون لشكر اسلام خود را قاطي نمودند. پيامبر(ص) حذيفه را به آنچه آنها قصد داشتند انجام دهند خبرداد و اسامي سيزده نفر را هم به او گفت ولي فرمود كه اين موضوع را فاش نكند.حذيفه گفت يا رسول الله فرمان قتل آنها را صادر نميكني ؟ پيامبر (ص) فرمود كه هرگز ميل ندارم كه يارانم را بكشم . وقتيكه اسيد ابن حضير رئيس قبيله بزرگ – اوس- خبردار شد نزد پيامبر(ص) آمد وگفت يا رسول الله دستور بدهيد يك نفر از هر شاخه از قبيله آن شخص از آن شاخه را كه در توطئه شريك بود بكشد ، چون چنين كساني نبايد زنده و آزاد باشند . آگر هم مايل باشي اسم آنها را بمن بگو تا شخصا آنها را بكشم وسر آنها برايت بياورم. پيامبر(ص) فرمود كه نمي پسندم بگويند كه محمد پس از پيروزي بر مشركين شمشير خودرا متوجه ياران خود كرد. اسيد گفت آنها كه ياران شما نيستند . پيامبر(ص) فرمود آيا آنها شهادت – لا اله الا الله ـ را نمي گويند؟ گفت آري ولي اينها كه شهادتشان قبول نيست. پيامبر (ص) فرمود آيا اينها به پيامبري من شهادت نمي دهند؟ گفت آري ولي شهادت آنها قبول نيست. پيامبرفرمود كه خداوند به من اجازه كشتن كساني كه اين دو شهادت راگفته باشد نداده است.
وفات عبدالله ابن ابي.
بعد از غزوه تبوك حاكميت اسلام استحكام و قدرت منافقين كاهش زيادي يافت ، ولي پيامبر(ص) در مدارا ونيكي نسبت به منافقين ادامه داد . سركرده منافقين عبدالله ابن ابي مريض شد و به بستر مرگ افتاد، پسرش عبدالله نزد پيامبر(ص) آمد وگفت يا رسول الله پدر و مادرم فدايت باد، اگر از پدرم عيادت نكني براي قبيله ما در ميان قبائل عرب سرافكندگي بزرگ خواهد بود. پيامبر(ص) دعوت عبدالله را اجابت كرد و به عيادت پدرش رفت، پيامبر(ص) درحالي بر او وارد شد كه جماعتي از منافقين نزد او بودند ، واو نزديك به مرگ بود . پسرش عبدالله گفت يا رسول الله برايش استغفار كن ، پيامبر(ص) برايش استغفار كرد. عمر گفت يا رسول الله مگر خدا ترا از استغفار كردن براي اومنع نكرد؟ پيامبر نشنيده گرفتند. عمر دوباره سئوال خود را تكرار كرد. پيامبر(ص) فرمود كه به من حق انتخاب داده شد ومن انتخاب كردم، خداوند فرمود (چه براي آنها استغفار كني وچه نكني...توبه 80 ) . مرض عبدالله ابن ابي بيست روز طول كشيد وپيامبر در اين مدت اورا عيادت ميكرد، در روزيكه در آن مرد پيامبر (ص) بر وارد شد درحليكه سخت جان مي كند ، به او گفت چندين بار ترا از دوستي با يهوديان منع كردم . ابن ابي جواب داد كه سعد ابن زراره از آنها متنفر بود تنفرش به چه دردش خورد؟ سپس گفت يا رسول الله الان وقت گلگي نيست الان هنگام مرگ است، اگر من مردم تو بر غسل دادن من حاضر باش ، پيراهنت را به من بده ، پيامبر پيراهن بالاي لباسش را از تن درآورد وبه او داد ، ابن ابي گفت اين نه، آن پيراهني را كه بدن ترا لمس ميكند . پيامبر آن پيراهن را به او داد. ابن ابي گفت برجنازه من نماز بخوان وبرايم طلب بخشش كن . وقتيكه مرد پيامبر(ص) در غسل وكفن كردن او حاضر شد وجنازه اورا گذاشتند و پيامبر آماده نماز خواندن شد، در اين هنگام عمر ايستاد و گفت آيا بر عبدالله ابن ابي نماز ميخواني درحاليكه در روز فلان جنين گفت وجنان كفت، ودر روز فلان جنين گفت وچنان گفت ، وتمام موضعگيريهاي او را يادآور شد. پيامبر(ص) تبسم كرد وگفت اي عمرارام باش به من اختيار انتخاب داده شد و من انتخاب كردم، واگر ميدانستم كه اگر بيش از هفتاد بار استغفار كنم خدا اورا
خواهد بحشيد استغفار ميكردم.اشاره به اين آيه( چه براي آنها استغفار كني و چه نكني ،اگر هفتاد بار برايشان استغفاركني خدا آنها را نخواهد بخشيد، جون آنها خدا وپيامبرش را انكار كردند وخداوند جماعت فاسق را هدايت نمي كند.توبه80 )
بعد از اينكه افراد قبيله او برخورد پيامبر(ص) را با ابن ابي ديدند هزارنفر مسلمان شدند. اين اندكي بود از عظيم مكارم اخلاق نبوي در برخورد با مخالفين سياسي و ديگر انديشان ..
ترجمه مجيد حباني از نوشتار شيخ حسن الصفار محقق و نوانديش اسلامي.
E-Mail : hobbani@hotmail.com
Wednesday, January 19, 2005
چگونگي حقوق بشر در پيام ديني اسلامي
بسم الله الرحمن الرحيم
براي ديدن متن عربي بر روي تيتر كليك كنيد و ترجمه فارسي بشرح زير است
شيخ حسن الصفار
چگونگي حقوق بشر در پيام ديني اسلامي
براي محكم كردن ارتباط بين انسان وآفريدگار و تاكيد بر بندگي بشر وهمچنين براي فعال كردن و تعالي ابعاد روحي انسان، اسلام برنامه هاي تعبدي مانند نماز، روزه ، حج ، عمره و ديگر اعمال ديني مانند قرائت قران ، دعا ، ذكر و تسبيحات را تشريع نمود .در عين حال و همگام با تشريعات تعبدي، اسلام ، دستوراتي اكيد در مورد ضرورت ارائه خدمات و رعايت منافع مردم مانند تغذيه گرسنگان ، سرپرستي يتيمان ، كمك به نيازمندان ، برآوردن حاجت محتاجان،
عيادت بيماران ، وتمام انواع نيكيها صادر نمود .
هنگاميه نصوص ديني اسلام را بررسي كنيم مي بينيم كه اسلام نه فقط براي هر دو آموزه اهميت متوازن وهمتائي قرار داده است بلكه در بسياري از نصوص ملاحظه ميكنيم كه در بطن و نهاد تشريعات تعبدي مانند نماز و روزه وامثال آنها نيز اهدافي نهفته است كه انسان را به خدمت به مردم تشويق و تقويت ميكند. قسمتي از فريضه هاي ديني چون خمس ، زكات وكفارات و قرباني دادنها، خود، توزيع مال بر ديگران است.
قران حد فاصل بين دينداري خالصانه ودينداري غيرخالص را حدود اهتمام به امور مردم و قيام به كمك به مستمندان و مساكين ميداند و بجا آوردن عبادت نماز را بدون كمك به فقيران ويتيمان عبادتي دروغين و رياكاري رسوا ميداند.خداوند
مي فرمايد ( آيا كسيكه روز قيامت را پيوسته انكار ميكند ديدي؟ اوهمان كسي است كه يتيم را با خشونت از خود مي راند، و كسي را به تغذيه مسكينان تشويق نمي كند ، پس واي بر نمازگزارني كه.. ..در نملز خود سهل انگاري ميكنند، همان كسانيكه ريا ميكنند ، وديگران را از ضروريات زندگي منع مي نمايند .- سوره ماعون-) و در موردهمدردي مسلمانان با همديگر در فريضه حج قران ميگويد( ـ تا منافع گوناگون خود را مشاهده نمايند – حج 28 ) وابعاد انساني فريضه روزه نيز يادآوري سختي هاي حاجتمندان وگرسنگي گرسنگان به متمولين وتساوي بين دارا و نادار مي باشد. قران معيار نيكي را فقط بجا آوردن اعمال عبادي نميداند و آنرا رد كرده تاكيد ميكند كه معيار نيكي علاوه بر بجا آوردن عبادات در انفاق در حق ديگران است. خداوند مي فرمايد.( - نيكي اين نيست كه روي خود را به سوي مشرق يا مغرب كنيد، بلكه نيكي از آن كسي است كه به خدا و روزقيامت وفرشتگان وكتابهاي آسماني و پيامبران ايمان آورده و مال را با همه علاقه اي كه به آن دارد به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق مي كند ، نماز را برپا ميدارد و زكات را مي پردازدوكسانيكه هنگام عهد بستن به عهد خود وفادار باشند. - بقره177 - )
وقتي جان انساني در خطر باشد واجب است كه نمازرا قطع كرد و آن انسان را از خطر نجات داد. وروزه را چنانجه براي زن آبستن يا جنين در شكم ضرر داشته باشد واجب است شكسته شود و حج بر كسيكه بر گردن او مالي از ديگران باشد تا آن مال را به صاحبش پرداخت نكرده است واجب نخواهد بود.
روايات بسياري در خدمت به انسان آمده است از آنجمله – شخصي از پيامبر (ص) پرسيد چكار كنم تااز بهترين مردم شوم ؟ فرمود بهترين مردم كسي است كه نفعش به مردم برسد ، پس براي مردم خيرخواه و مفيد باش . امام باقر (ع) فرمود اگر خانواده اي از مسلمانان را سرپرستي كنم وآنها را ازگرسنگي سير كنم وتن آنها را لباس بپوشانم واز اينكه بسوي مردم دست نياز دراز كنند جلوگيري كنم برايم از هفتاد حج خانه خدا خوش آيندتر است. امام صادق(ع) فرموده اند كه برآوردن نياز انسان و رفع دشواري ازاو از ده حج وطواف ثوابش بيشتر است. سپس فرمود اي مردم هرگز از
خدمت به مردم خسته نشويد وآنرا كوجك نشماريد، كه خدا از عمل شما بي نياز است ولي از راه لطف و رحمت خود راه
بهشت را بدينوسيله برايتان هموار كرده است.
اين اهميتي كه در نصوص ديني نسبت به خدمت به انسان و رعايت حقوق او وجود دارد متاسفانه در خطاب ديني ( از طريق فقهها وعلماو مروجين اسلامي ) بآن اندازه كه بر ابعاد عبادي تاكيد شده برآن تاكيد نگرديده است .شايد به همين دليل است كه در اجتماع هاي اسلامي نسبت به كشورهاي ديگر كمتروياخيلي ضعيف باين موضوعات پرداخته ميشود ، در حاليكه نياز به آن در كشورهاي مابسيلر عميق تر است. در كشورهاي ديگر موسساتي جهت ارائه خدمات داوطلبانه انسان دوستانه ايجاد شده است كه در سطح جهاني عمل ميكنند ،مانند كميته حقوق بشر و حمايت از محيط زيست و دكترهاي بدون مرز و كمك رساني به مناطق خسارت ديده و مؤسسات رعايت از معلولين و عقب افتاده ها و جلوگيري از انتشار امراض خطرناك مانند ايدز و سرطان وغيره . بايد خطاب ديني ما اهميت بيشتري به مسائل حقوق بشر و انساندوستي بدهد تا خيرخواهان بسيج شوند ومردم كشورهاي اسلامي را از بي سوادي و فقدان نيازمنديهاي اوليه و كمبود خدمات مختلف برهانند. دركشورهاي ما به سبب خطاب ديني رويكرد مردم به ساخت مساجد بسيار عظيم تر از ساخت دانشگاه وكتابخانه است،.و رويكرد به حج هاي تمتع و عمره مكرر وتكرارزيارت مراقد ائمه (ع) از رويكرد به تكفل يتيمان وخانواده هاي بي بضاعت بسيار بيشتر است ،
حقوق خدا و حقوق بشر.
رسالات آسماني به اين منظور آمده ا ند كه اولا انسان را به حقوقي كه خالق او بر او دارد مانند شناخت خالق خود وايمان به او و اقرار به يگانگي خدا و عبادت و اطاعت از او آشنا كنند، هدف دوم اينست كه احقاق حقوق مردم را تثبيت كند و نظم عادلانه اجتماعي را بين يكايك افراد بشر برقرار نمايد. در قران اين دو هدف بعنوان محور اساسي ارسال پيامبران ذكر شده است ( - ما رسولان خود رابا دلائل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا عدل را در ميان مردم بر پا دارند.- حديد25 )
از پيامبر(ص) روايت شده كه فرمودند – ظلم برسه قسم است ، ظلمي كه خداوند نخواهد بخشيد ، ظلمي كه خداوند مي
بخشد وظلمي كه تا احقاق حق پايدار خواهد ماند. اما ظلمي كه بخشوده نمي شود شرك به خدا است (قران ميگويد – شرك ظلمي عظيم است. لقمان 13 وميگويد – خداوند هركز شرك را نمي بخشد نساء 116 ). ظلمي كه بخشوده ميشود ظلمي است كه انسان در رابطه با خداي خود برسر خودش مي آورد..وآن ظلمي كه پايدار ميماند ظلمي است كه مردم در حق همديگرمرتكب ميشوند و در روز قيامت همديگررا قصاص ميكنند. پيامبر(ص) فرموده كه از ظلم دوري كنيد چون در روز قيامت ظلم ظلمات (يعني تاريكي) است. نصوص ديني اسلام در مورد هشدار از ظلم به ديگران بسيار است، خداوند سه مرتبه در قران تكرار فرموده است كه– خداوند ظالمان را دوست ندارد( آل عمران 57 و140 – شوري 40). سه بار نيز تكرار فرموده است كه –خداوند تجاوزكلران را دوست ندارد (بقره 190 – مائده 87 و اعراف 55). ولي متاسفانه ملاحظه ميشود كه در خطاب ديني (فقهها ،علما ومروجين اسلامي) فقط برحقوق خدا تاكيد قوي شده است درحاليكه با حقوق بشريا ضعيف برخورد شده يا كاملا فراموش شده است. كتابخانه هاي علوم اسلامي مملو از كتابهاي مختلف در مباحث عقود و فقه عبادات مانند احكام نماز و روزه وحج وغيره در جلدهاي زيادي ميباشد . اينقدر در اين موضوعات موشكافي وتحقيق شده است كه حتي گاهي اوقات به مسائل خيالي كه اتفاق نيفتاده است ويا احتمال اتفاق افتادن آنها تقريبا غيرممكن است كشيده ميشود، لكن همين كتابخانه ها از كتابهاي راجع به حقوق بشر خالي است . براي حقوق بشر سرفصلي وعنواني در فكر و فقه متبلور نشده است مگر گاهي بصورت گزرا در ضمن بحث در ابوابي از فقه به آن اشاره اي بشود.
برمنابر ودر خطبه ها ودرآموزش اسلامي سخنوران همواره از لزوم بجا آوردن واجبات شرعي عبادي سخن ميگويند وهشدار از ارتكاب گناهان مربوط به جنبه هاي شخصي مانند زنا ونوشيدن مواد الكلي و التزام به حجاب براي بانوان بحث ميكنند ولي هرگز از حقوق سياسي و فكري واجتماعي انسان بحث نميكنند وهشداري نسبت به تجاوز به اين حقوق در گفتار آنها بسيار نادر وكمياب است .
علما و مروجين اسلامي هنگاميكه تجاوزي نسبت به بعضي ا مور عبادي مانند روزه ويا نوشيدن مواد الكلي و بي حجابي و مانند آنها مشاهده كنند قيامت برپا ميكنند وفرياد برمي آورند ولي هنگام ملاحظه تجاوز به حقوق شهروندان ويا بي عدالتي در محاكم قضائي ويا اهمال دررعايت مصالح مردم و ياعدم توجه به برآوردن مطالبات ميكنند بدون هيچ اهميتي از كنار آن ميگذرند. آنها با مشاهده يك زن بيحجاب عصباني ميشوند ولي هنگام مشاهده فقر ومحروميت چشم خود را ميبندند ، نسبت به تجاهر به روزه خواري در ماه رمضان اعتراض ميكنند ولي نسبت به تجاهر به فساد سياسي واقتصادي سكوت ميكنند. هنگاميكه هيئتي براي امر به معروف ونهي از منكر تشكيل ميشود شعاع و محدوده امر به معروف ونهي از منكر نزد آنها به ابعاد سياسي واقتصادي واجتماعي نميرسد و در چارچوب مسائل عبادي و تخلفات خصوصي محدود ميماند.اين اهمال در پيام ديني موجب شده است كه مسؤلين امرنيز اهميت چنداني به حقوق بشر ندهند
آيا بايد ضعيف را ياري داد يا اورا وادار به تسليم كرد؟
در روابط اجتماعي كساني هستند كه در موقعيت قوي قرار ميگيرند وكساني هستند كه موقعيت آنها ضعيف است ، وغالبا اتفاق ميافتد كه طرف قوي طرف ضيف را مورد ستم و تعدي قرار ميدهد. بهمين دليل آموزه هاي ديني بيشتر طرف قوي را به عدم سوء استفاده از قدرت توصيه واورا از ستم به ديگران برحذر مي دارد. مانند حكام وملت ، شوهر وزن ،
پدروفرزندان ، پولدار وفقير ، وكارفرما وكارگران و كارمندان. درست است كه در آموزه ديني دعوت به بردباري وتحمل وجود دارد اما اين تا آنجا نيست كه انسان از عزت وكرامت خود گذشت كندوشخصيت خود را خرد نمايد، چون آموزه هاي ديني ديگري هست كه انسان را دعوت به دفاع وحمايت از مصالح مشروع خود ميكند.
متاسفانه ملاحظه ميشود كه خطاب ديني علما و مروجين اسلامي در اينموارد بيشتر متوجه طرف ضعيف ميگردد و اورا
به تسليم در برابر قوي از طريق تاكيد بر حقوق حاكم بر ملت ، شوهر برهمسر ، پدر برفرزندان ، وكارفرما بر كاركنان
دعوت ميكند.وهمين خطاب ديني به ملت، همسر، فرزندان، كاركنان تاكيد ميكند كه بايد مسئوليت هاي خود را در قبال طرف ديگر تحمل كنند. اما هشدار به حكام در مورد ستمكاري به ملت ، وشوهرازظلم به همسر، وپدر از كوتاهي درحق فرزندان، وكارفرما از بدرفتاري با كاركنان داده نميشود. آشنا كردن مردم به حقوق خود وارائه بهترين راه براي به دست آوردن و دفاع از آن نيز چيزي است كه در خطاب ديني ديده نميشود
بازنگري به خطاب ديني و انساني كردن آن
.
بازنگري به خطاب ديني و انساني كردن آن يك موضوع تجملي ويا قضيه بي اهميتي نيست، بلكه ضرورتي است مهم كه درقلب قضاياي امت واز نيازمندي هاي فوري آن است. اهدافي هست كه امت از به دست آوردن و تحقق آن بسيار عقب مانده است .مهمترين آنها به شرح زير است
اولا – ايجاد پيشرفت در بالا بردن سطح ارزش انسان در اجتماع هاي ما ، چون اكنون انسان دراين اجتماعات عقب مانده و از هر گونه ابزار براي ساختن زندگي ارزشمند و بهره بري از حقوق بشري مشروع خود محروم است
ثانيا – لزوم ساخت وايجاد رابطه مسالمت آميز با طرف ديگرهم در درون امت وكشور وهم درخارج با ساير ملت ها و تمدن ها ، چون در حال حاضر اجتماع هاي ما مبتلا به نگراني هائي درمورد رابطه هاي فيمابين گروها و طبقات مختلف جامعه بوده وامت نيز با برخورد و مقابله با ديگر فرهنگ هاوتمدن ها بعلت افراط وترور روبرو شده است
ثالثا – لزوم مساهمت در خدمت به قضاياي انساني و حقوق بشر در سطح جهاني تا خود را به سطحي متناسب با ارزش ها و مفاهيم وتعليمات وشعارهاي اسلامي كه آنرا پذيرفته ايم برسانيم.
قران ا سلام را به عنوان برنامه اي براي تمام انسانيت مطرح ميكند (ما تورا جز براي همه مردم نفرستاديم.سباء28 ) و پيام او صلح ورحمت براي تمام ملل جهان است.(ما تورا جز رحمت براي تمام جهانيان نفرستاديم.انبياء107 ) امت اسلامي وظيفه دارد كه خواستار خير براي تمام اجتماعات بشري باشد.(شما بهترين امتي بوديد كه براي سود انسان ها آفريده شديد .آل عمران110 )
پس ناچار بايد خطاب ديني خطابي باشد كه امت را شايسته ايفاي اين نقش كند واسلام را در اين سطح به مردم دنيا معرفي
كند
